ضايع ساختن اصول ، و چسبيدن به فروع و مقدم داشتن اراذل و مؤخر داشتن افاضل » . « 1 »
تفسير ديگرى كه براى اين گفتار حكيمانه است اينكه در بعضى از عبادات اگر واجبات را رها كنند و به مستحبات بپردازند مستحب اساساً باطل است ؛ مانند كسى كه روزه قضاى واجب بر اوست اگر روزه مستحب بگيرد از اساس باطل است و يا اينكه حج واجب را رها كند و به سراغ حج مستحب برود كه به عقيده جمعى حج مستحب او باطل است .
احتمال سوم نيز در تفسير اين سخن اين است كه اشاره به مسئله ضدين كه در علم اصول آمده باشد ، زيرا جمعى معتقدند كه امر به شى نهى از ضدّ خاص آن مىكند و بر اين اساس معتقدند كسى كه بدهكارى فورى داشته باشد اگر در وسعت وقت نماز بخواند نماز او باطل است ، زيرا انجام نماز در وسعت وقت به واجب فورى لطمه زده و چون امر به شى نهى از ضد مىكند اين نماز قابل تقرب نيست و باطل است ؛ ولى اخيراً محققان اين مطلب را نپذيرفتهاند و امر به شى را سبب نهى از ضد خاص نمىدانند .
البته جمع ميان همه اين تفسيرها نيز منعى ندارد ؛ ولى مناسبتر همان تفسير اوّل است .
* * *
هامش
( 1 ) . غررالحكم ، ح 7835 .