دوست دارد . زيرا اوست كه نعم پنهان و آشكار خود را به او ارزانى مىدارد . وقتى ابراهيم مىگويد ستاره را دوست ندارد دليل بر اين است كه آن به طور قطع خداى او نيست . خدا در شب و در روز فيض خويش بر او مىبارد و حال آنكه ستاره اگر در شب اندك نورى مىافشاند چون روز بدمد خود ناپديد شود .
معلوم مىشود كه بعضى از مردم ستاره مىپرستيدهاند و مىپنداشتهاند آنها را در زندگى بشر تأثير فعال است . ابراهيم با اين عبارت فرياد خويش عليه آنان بر مىآورد .
[ 77 ] ابراهيم در گير و دار ترديد به انتظار حادثهء ديگرى است . ابراهيم درنگ كرد تا ماه برآمد . مهتاب بر طبيعت پردهء سيمين افكند و سخاوتمندانه بر همه جا و همه كس تابيدن گرفت و ابراهيم گفت اين است پروردگار من .
/ 113
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي
آن گاه ماه را ديد كه طلوع مىكند .
گفت : اين است پروردگار من . » چه بسا طلوع و نور افشانى ماه سبب شد كه ابراهيم بدان پردازد و اين پرداختن به ماه و به تعظيم در آن نظر كرد چيزى جز فشار ترديد نبود كه آن هم ديرى نپاييد .
فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ
چون فروشد ، گفت : اگر پروردگار من مرا راه ننمايد از گمراهان خواهم بود . » چون دريافت كه در فهم حقيقت ناتوان است ، از آن اعتماد مطلق كه به انديشه و فكر خود داشت بكاست و بر خداى توكّل كرد . اين اعتماد و اطمينان در مرحلهء شك مفيد مىنمود زيرا وسيلهء طرد افكارى مىشد كه ديگران بر او تحميل كرده بودند و بعد از آن ديگر جايز نبود .
تو را به تو شناختم
ابراهيم چگونه دريافت كه آن نيروى لايزالى كه انسان را به خدا راه مىنمايد كسى جز ذات بارى تعالى نيست ؟