عَلَيْهِ »
مناسبتر است .
احتمال سوم اينكه جملهء
« وَإِنْ تَغَيَّرْتَ عَنْ صَالِحِ مَا فَارَقْتَنِي عَلَيْهِ »
به صورت قضيهء شرطيه باشد و جملهء
« فانّ الشقىّ
. . . » جانشين جزاى آن . در اين صورت معنا چنين مىشود : « و اگر تو از آن شايستگى كه به هنگام رفتن از نزد من داشتى تغيير پيدا كنى ( و بر خلاف حق و عدالت و كتاب و سنّت حكم نمايى راه شقاوت پوييدهاى ) زيرا شقى و بدبخت كسى است كه از عقل و تجربهاى كه نصيب او شده محروم بماند » ؛
( وَإِنْ تَغَيَّرْتَ عَنْ صَالِحِ مَا فَارَقْتَنِي عَلَيْهِ ، فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ مَا أُوتِيَ مِنَ الْعَقْلِ ، وَالتَّجْرِبَةِ )
. مطابق اين معنا جملهء
« وَسَأَفِي بِالَّذِي وَأَيْتُ عَلَى نَفْسِي ؛
من به وعدهاى كه دادهام عمل مىكنم » از جملههاى بعد جدا مىشود و امام هم چيزى وعده نداده بود جز اينكه اگر حكمين بر وفق كتاب و سنّت حكم كنند در برابر آن تسليم خواهد بود .
تعبير به
« صَالِحِ مَا فَارَقْتَنِي عَلَيْهِ »
ممكن است اشاره به اين باشد كه ابو موسى در خدمت حضرت قول داده بود از قرآن و سنّت در حكميت خود منحرف نشود ولى همانگونه كه مىدانيم منحرف شد و در وادى شقاوت پاى نهاد .
آنگاه امام در پايان اين نامه دو نكته را به ابوموسى اشعرى گوشزد مىكند :
نخست مىفرمايد : « من از اينكه كسى سخن بيهوده بگويد متنفر و از اينكه كارى را كه خدا اصلاح كرده بر هم زنم بيزارم » ؛
( وَإِنِّي لَأَعْبَدُ « 1 » أَنْ يَقُولَ قَائِلٌ بِبَاطِلٍ ، وَأَنْ
أُفْسِدَ أَمْراً قَدْ أَصْلَحَهُ اللَّهُ )
. اشاره به اينكه اگر تو راه صحيح را بر طبق كتاب و سنّت در مسألهء حكميت
هامش
( 1 ) . « أَعْبَد » از ريشهء « عبد » بر وزن « أبد » به معناى تنفر ، بيزارى و غضب نسبت به چيزى است . اين واژه ريشهءديگرى دارد كه همان عبادت به معناى بندگى و تسليم و خضوع است و در جملهء بالا معناى اوّل اراده شده است