گرفتم كه هرچه زودتر به اين امور پايان دهم ؛ اما چه سود كه هواپرستىها و تمايل به دنيا اجازه نمىدهد .
سپس امام عليه السلام به سراغ اين مطلب مىرود كه او از همه بيشتر پافشارى به اتحاد و اتفاق مسلمانان دارد و هرگز راضى به اين شكافها نيست مىفرمايد : « بدان هيچ كس بر اتحاد و الفت امت محمد صلى الله عليه و آله از من حريصتر و كوشاتر نيست » ؛
( وَلَيْسَ رَجُلٌ فَاعْلَمْ أَحْرَصَ عَلَى جَمَاعَةِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلى اللَّه عليه و آله و سلم وَأُلْفَتِهَا مِنِّي )
. من اگر تن به جنگ صفين دادم براى اين بود كه عامل تفرقه را از ميان ببرم و اگر حكميت را به اكراه پذيرفتم باز براى اين بود كه شايد راهى به وحدت باز شود اين در حالى است كه ديگران به سوى تفرقه گام بر مىدارند و مىخواهند بخشهايى از كشور اسلام را جدا ساخته و حكومتى خودكامه براى خود در آن تشكيل دهند .
آنگاه مىفرمايد : « در اين كار پاداش نيك و سرانجام شايسته را از خدا مىطلبم » ؛
( أَبْتَغِي بِذَلِكَ حُسْنَ الثَّوَابِ ، وَكَرَمَ الْمَآبِ )
. اشاره به اينكه اگر تلاش و كوشش براى وحدت و الفت امت مىكنم يا در اصلاح مفاسد آنها مىكوشم نه براى اين است كه بر آنان حكومت كنم ، بلكه براى طلب رضاى پروردگار است .
سپس امام عليه السلام مىافزايد : « من به آنچه با خود تعهد كردهام وفادارم ( و اگر بر طبق كتاب و سنّت داورى كنى از تو پشتيبانى خواهم كرد ) »
( وَسَأَفِي بِالَّذِي وَأَيْتُ « 1 » عَلَى نَفْسِي )
. در اينكه امام چه عهدى با او كرده بوده است كه در اينجا به آن اشاره مىفرمايد احتمالات مختلفى وجود دارد : نخست اينكه به او فرموده بود : اگر
هامش
( 1 ) . « وَأَيْتُ » از ريشهء « وأى » بر وزن « رأى » به معناى وعده دادن است