را حل كنى : نخست به سؤالات دينى پاسخ دهى . دوم جاهلان را علم بياموزى و ديگر اينكه با عالمان و دانشمندان به گفتوگو بنشينى و مسائل پيچيدهء دينى را به كمك آنها حل كنى و براى انجام امور مهم منطقهء حكومت خود از آنان مشورت بطلبى .
اين دستور امام نشان مىدهد كه « قثم بن عباس » مردى دانشمند و صاحب نظر در مسائل دينى بوده كه هم به سؤالات دينى مردم پاسخ مىگفته و هم مجلس درس براى جاهلان تشكيل مىداده است و نيز نشان مىدهد كه در محيط فرماندارى او عالمان ديگرى هم بودهاند كه امام تشكيل مجالس مشورتى را با آنان لازم مىشمرد .
آنگاه در دستور چهارمى مىفرمايد : « نبايد در ميان تو و مردم واسطه و سفيرى جز زبانت و حاجب و دربانى جز چهرهات باشد » ؛
( وَلَا يَكُنْ لَكَ إِلَى النَّاسِ سَفِيرٌ إِلَّا لِسَانُكَ ، وَلَا حَاجِبٌ إِلَّا وَجْهُكَ )
. اين سخن تأكيد بيشترى است بر آنچه در دستور پيش است و اشاره به اين حقيقت كه حل مشكلات مردم و ادارهء امور كشور با پيام و پيغام ميسر نمىشود ، بلكه رئيس حكومت بايد با مردم در تماس مستقيم باشد و حضورا مشكلات را دريابد و به حل آنها بپردازد .
در دستور پنجم كه باز هم تأكيد بيشترى بر دستورات پيشين است مىفرمايد :
« افرادى را كه به تو حاجت دارند از ملاقات با خويش محروم مساز ، چرا كه اگر آنها در ابتدا از در خانهات رانده شوند بعداً براى حل مشكلاتشان تو را نخواهند ستود » ؛
( وَلَا تَحْجُبَنَّ ذَا حَاجَةٍ عَنْ لِقَائِكَ بِهَا ، فَإِنَّهَا إِنْ ذِيدَتْ « 1 » عَنْ أَبْوَابِكَ فِي أَوَّلِ
وِرْدِهَا لَمْ تُحْمَدْ فِيمَا بَعْدُ عَلَى قَضَائِهَا )
. اين همان چيزى است كه روانشناسان امروز بعد از مطالعات خود به آن
هامش
( 1 ) . « ذِيدَت » از ريشهء « ذود » بر وزن « ذوب » به معناى منع كردن گرفته شده است