ديگر منتقل نمىكردند ؟
جوابش اين است كه صدقه در اين روايت به معناى زكات است در حالى كه در محل بحث ، بخش مهمى از اموال بيتالمال را مالالخراج تشكيل مىدهد و آن تعلق به همهء مسلمانان دارد ، بنابراين نظر امام در اين نامه تنها به زكات نيست و تعبير به
« مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ مِنْ مالِ اللَّهِ »
شامل همهء اينها مىشود و لذا بخشى از آن را بايد در محل و بخشى را در مركز حكومت صرف كرد .
تفاوت
« ذَوِي الْعِيَالِ »
با
« الْمَجَاعَةِ »
اين است كه در دومى تنها به گرسنگان اشاره مىكند ؛ خواه عيالاتى داشته باشند يا نه و عنوان اوّل اشاره به كسانى است كه افرادى تحت تكفل دارند و براى غذا يا مسكن و نظير آن نيازمندند .
تفاوت
« مَوَاضِعَ الْفَاقَةِ »
و
« الْخَلَّاتِ ؛
مواضع الخلات » اين است كه « فاقه » فقر شديدترى را بيان مىكند . اشاره به اينكه تمام اصناف فقرا و نيازمندان را بايد در نظر بگيرند و هر كدام را به تناسب حاجاتشان بهرهاى از مال اللَّه بدهند .
سرانجام در هفتمين و آخرين دستور مىفرمايد : « به مردم مكه دستور ده تا از كسانى كه در اين شهر مسكن مىگزينند اجاره بها نگيرند ، زيرا خداوند سبحان مىفرمايد : « و در اين سرزمين « عاكف » و « بادى » يكسانند » ؛
( وَمُرْ أَهْلَ مَكَّةَ أَلَّا يَأْخُذُوا مِنْ سَاكِنٍ أَجْراً ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ :
« سَواءً الْعاكِفُ « 1 » فِيهِ وَالْبادِ « 2 » » ) .
آنگاه به تفسير واژهء « العاكف » و « الباد » مىپردازد و مىفرمايد : « منظور از « عاكف » كسى است كه در آن سرزمين اقامت دارد و منظور از « بادى » كسى است كه از غير اهل مكه براى حج به مكّه مىآيد » ؛
( فَالْعَاكِفُ : الْمُقِيمُ بِهِ ، وَالْبَادِي : الَّذِي
هامش
( 1 ) . « الْعاكِف » از ريشهء « عكوف » بر وزن « وقوف » به معناى روى آوردن به چيزى و ملازمت و اقامت در چيزى ( البته ملازمتى توأم با احترام ) گرفته شده و اين تعبير در آيهء شريفه اشاره به اهل مكه است كه در آنجا اقامت دارند
( 2 ) . « الباد » اين واژه در اصل « البادى » بوده كه ياء آن به جهت تخفيف افتاده است و « بادى » به معناى مسافر است و كسى كه از باديه آمده و در اينجا منظور غير اهل مكه است