مىرود و سبب پشيمانى است . عجله در سوى افراط قرار گرفته و سستى در كار به هنگام فرا رسيدن وقت عمل در مسير تفريط است .
در مورد موضوع دوم مىفرمايد : « از لجاجت در امورى كه مبهم و مجهول است بپرهيز و ( نيز ) از سستى در انجام آن به هنگامى كه روشن شود برحذر باش » ؛
( أَوِ اللَّجَاجَةَ فِيهَا إِذَا تَنَكَّرَتْ « 1 » ، أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ « 2 » )
. مىدانيم انسان هنگامى بايد به سراغ انجام برنامهاى برود كه تمام جوانب آن روشن باشد ؛ ولى افراد لجوج على رغم ابهامها و ناآشنايىها به حقيقت امور با لجاجت به سراغ آن مىروند و چون راه ورود و خروج بر آنها تاريك است غالباً گرفتار خطا و ناكامى مىشوند .
اين در طرف افراط است و در مقابل ؛ يعنى در طرف تفريط اين است كه انسان پس از وضوح مطلب گرفتار وسواس شود و در انجام امر كوتاهى كند تا فرصت از دست برود .
در پايان دستورى كلى كه شامل همهء اينها و غير اينهاست و در مديريت بسيار كارساز است بيان كرده مىفرمايد : « ( آرى ) هر امرى را در جاى خويش و هر كارى را به موقع خود انجام ده » ؛
( فَضَعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ ، وَأَوْقِعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْقِعَهُ )
. اين همان چيزى است كه در تعريف عدالت بيان مىشود و به گفتهء خود امام عليه السلام در نهجالبلاغه :
« الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا ؛
عدالت ، هر چيزى را در جايگاه خودش قرار مىدهد » . « 3 »
هامش
( 1 ) . « تَنَكَّرتْ » از ريشهء « تنكّر » به معناى ابهام داشتن و ناآشنا بودن در مقابل واضح و روشن بودن است
( 2 ) . « اسْتَوْضَحَت » از ريشهء « استيضاح » به معناى توضيح خواستن گرفته شده و معمولًا به صورت متعدى به يك مفعول يا دو مفعول بهكار مىرود ؛ ولى در جملهء بالا به معناى فعل لازم به كار رفته ؛ يعنى « واضح شدن » . از آنجا كه اين معنا در كتب لغت نيامده بعضى آن را به صورت فعل مجهول ( استُوضِحَتْ ) خواندهاند تا هماهنگ با معناى لغوى گردد
( 3 ) . نهجالبلاغه ، كلمات قصار ، 437