كه امام عليه السلام موافق قتل عثمان بود .
ابن ابى الحديد در اينجا مىگويد : تفسير اين خطبه براى من مشكل است چون اهل مصر بودند كه عثمان را كشتند . هنگامى كه امير مؤمنان شهادت مىدهد كه آنان
« غَضِبُوا للَّهِ حِينَ عُصِىَ فى الأرِضه ؛
براى خدا خشم گرفتند در آن زمانى كه در زمين عصيان او شد » چنين چيزى شهادت قاطعى است بر عصيان عثمان و ارتكاب منكر از ناحيهء او و تأييد عملكرد مصريان كه بر ضد او شوريدند .
سپس اضافه مىكند مىتوان گفت : - هرچند اين توجيه خالى از اشكال نيست - كه اهل مصر از دست فرماندار عثمان ناراضى بودند و اعمال ضد اسلامى او را انكار مىكردند و براى عزل او نزد عثمان آمدند و هنگامى كه روشن شد نامهء فرمان قتل معترضان را مروان نوشته است از او خواستند مروان را به دست آنها بدهد تا تأديبش كنند ؛ ولى عثمان از اين امر خوددارى كرد و شورش بالا گرفت و بسيارى از مردم مدينه نيز به شورشيانِ مصرى پيوستند و از عثمان خواستند كه عمال ناصالح خود را عزل كند و مروان را به آنها بسپارد و در اين هنگام بعضى از غلامان عثمان به مردم تير اندازى كردند و همين سبب شد كه آنها از ديوار خانهء عثمان بالا بيايند و او را به قتل برسانند ، بنابراين معلوم نيست قاتلان ، مصريان بوده باشند و آنچه مصريان انجام دادند در خور ستايش بود و امام عليه السلام آنها را در اين نامه مىستايد . « 1 »
بعضى از شارحان نهجالبلاغه اين توجيه را پذيرفتهاند . از كلمات آنها بر مىآيد كه آن را خالى از تكلف مىدانند ؛ زيرا از يك طرف قراين تاريخى نشان مىدهد كه امام عليه السلام هرگز كسى را تشويق به قتل عثمان نكرد ، بلكه از آن مانع شد ، هرچند اعتراضات شديد به اعمال عثمان و مسلط كردن افراد فاسد بنىاميّه بر جان و مال مسلمين داشت و از سويى ديگر نامهء مورد بحث نشان مىدهد كه قيام
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 156 .