خدا گردد ) » ؛
( مِنْ عَبْدِاللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ ، إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ غَضِبُوا للَّهِ حِينَ عُصِيَ فِي أَرْضِهِ ، وَذُهِبَ بِحَقِّهِ ، فَضَرَبَ الْجَوْرُ سُرَادِقَهُ « 1 » عَلَى الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ ، وَالْمُقِيمِ
وَالظَّاعِنِ « 2 » ، فَلَا مَعْرُوفٌ يُسْتَرَاحُ إِلَيْهِ ، وَلَا مُنْكَرٌ يُتَنَاهَى عَنْهُ ) .
در اينكه اين تعبيرات اشاره به چه زمانى است قاطبهء شارحان نهجالبلاغه آن را اشاره به زمانى مىدانند كه عبداللَّه بن ابى سرح جنايتكار معروف ، از سوى عثمان به فرماندارى مصر برگزيده شده بود . او هم با جمعى از ظالمان و اوباش به ظلم و ستم بر مردم مصر پرداخت و نسبت به قوانين اسلامى كاملا بىاعتنا بود ؛ نه امر به معروف را عملا به رسميت مىشناخت نه گامى در راه نهى از منكر برمىداشت .
فراموش نكنيم كه عبداللَّه بن ابى سرح همان كسى است كه در آغاز جزء كاتبان وحى بود ؛ ولى به علت خيانتش پيغمبر صلى الله عليه و آله بر او غضب كرد و آيهاى از قرآن در مذمت او نازل شد . او به مرتدان و مشركان پيوست و بر ضد اسلام توطئه كرد و به هنگام فتح مكّه يكى از افراد معدودى بود كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمان قتل آنها را صادر نمود و چون عبداللَّه برادر رضاعى عثمان بود ، عثمان او را نزد خود پنهان ساخت . سپس او را نزد پيغمبر صلى الله عليه و آله آورد و براى او امان خواست .
پيغمبر صلى الله عليه و آله از او روى برگرداند . عثمان سه بار اين كار را تكرار كرد . پيامبر صلى الله عليه و آله سرانجام پذيرفت و به او امان داد . هنگامى كه عثمان با عبداللَّه از نزد پيغمبر صلى الله عليه و آله بيرون رفت پيغمبر صلى الله عليه و آله به اطرافيان خود فرمود : من بار اوّل و دوم كه سكوت كردم براى اين بود كه يكى از شما برخيزد و گردن اين خائن را بزند . مردى از انصار عرض كرد : چه خوب بود اشارهاى به من مىكرديد اى رسول خدا .
هامش
( 1 ) . « سرادق » در اصل از واژهء فارسى سراپرده گرفته شده و به معناى خيمههايى است كه براى تشكيل مجالسمختلف زده مىشد گاه بر روى حياط خانهها و گاه به صورت جداگانه .
( 2 ) . « الظاعن » به معناى كوچ كننده از ريشهء « ظعن » بر وزن « طعن » به معناى كوچ كردن گرفته شده است .