حال لحظهاى خواب خفيفى بر او عارض شد و به همين جهت از جاده منحرف گرديد . هنگامى كه بيدار گشت تنها چند نفر از لشكرش با او بودند و هيچ كس آب به همراه نداشت . بعضى از آنها را فرستاد تا آب پيدا كنند ولى پيدا نشد .
ناگهان مردى پيدا شد به او گفت اى بندهء خدا تشنهام مرا سيراب كن . گفت : به خدا سوگند نمىدهم تا قيمت آن را بپردازى . گفت : قيمت آن چيست ؟ گفت :
قيمتش دين توست . سپس داستان را ادامه مىدهد تا اينكه سرانجام به جمعيتى رسيدند كه در آنجا آب بود و سيراب شدند . « 1 »
تعبير به
« لَأْياً بِلأْيٍ »
با توجّه به اينكه لأى به معناى شدت است مفهومش اين است كه ضحاك و باقيماندهء لشكرش با شدتى بعد از شدت ، از آن مهلكه نجات يافتند .
سپس امام عليه السلام اشاره به بخش ديگرى از نامهء برادرش عقيل مىكند كه نوشته بود : عبداللَّه بن سعد ( برادر رضاعى عثمان بن عفان ) را در مسير ديدم كه با چهل نفر از جوانان قريش به سوى مقصد نامعلومى مىروند از آنها پرسيدم به كجا مىرويد اى فرزندان دشمنان پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله آيا مىخواهيد به معاويه ملحق شويد . امام عليه السلام مىفرمايد : « ( اما آنچه دربارهء مخالفتهاى قريش با من گفتهاى ) قريش را با آن همه تلاشى كه در گمراهى و جولانى كه در دشمنى و اختلاف و سرگردانى در بيابان ضلالت داشتند ، رها كن . آنها با يكديگر در نبرد با من همدست شدند همانگونه كه پيش از من در مبارزه با رسول خدا صلى الله عليه و آله متحد گشته بودند » ؛
( فَدَعْ عَنْكَ قُرَيْشاً وَتَرْكَاضَهُمْ « 2 » فِي الضَّلَالِ ، تَجْوَالَهُمْ « 3 » فِي الشِّقَاقِ « 4 » ،
هامش
( 1 ) . الغارات ، ج 2 ، ص 439 .
( 2 ) . « تركاض » به معناى دويدن شديد از ريشهء « ركض » بر وزن « فرض » به معناى دويدن گرفته شده است و « تركاض » معناى مبالغه را مىرساند .
( 3 ) . « تجوال » به معناى جولان شديد است .
( 4 ) . « الشقاق » به معناى دشمنى و مخالفت و جدايى است .