تقسيم كند ؛ نيمى را در راه رضاى خدا بدهد و نيمى را براى خويشتن نگه دارد .
وقت و فكر و امكانات ديگر خود را نيز به همين گونه تقسيم كند تا دستكم انصاف را رعايت كرده باشد ، هرچند به مقام والاى ايثار نرسيده باشد .
البته اين كار ، كار آسانى نيست ، زيرا هميشه انسان مايل است كفهء خويشتن و نزديكان خود را سنگينتر از كفهء ديگران كند ، لذا در خبرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه به يكى از ياران خود فرمود : « آيا مىخواهى سختترين چيزى را كه خداوند بر مردم واجب كرده است براى تو بازگو كنم ؟ آنگاه امام عليه السلام سه چيز را بر شمرد و آن سه چيز اين بود :
« إِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ وَمُوَاسَاتُكَ أَخَاكَ وَذِكْرُ اللَّهِ فِي كُلِّ مَوْطِن ؛
رعايت انصاف دربارهء مردم نسبت به خويشتن و مواسات با برادران دينى داشتن و در هر حال به ياد خدا بودن » . « 1 »
تفاوت در ميان انصاف و مواسات ظاهراً از اين جهت است كه انصاف در مورد حقوق و مواسات دربارهء تمام مواهب زندگى است .
آنگاه امام عليه السلام در ادامهء اين سخن دليلى براى گفتار خود ذكر مىكند كه در واقع ، مُركب از صغرا و كبرا و نتيجه است . مىفرمايد : « زيرا اگر چنين نكنى ( و انصاف را رعايت ننمايى ) ستم خواهى كرد و كسى كه به بندگان خدا ستم كند خداوند پيش از بندگانش دشمن او خواهد بود و كسى كه خداوند دشمن او باشد عذرش را نمىپذيرد و در مقام نبرد با خداست تا زمانى كه دست از ستم بردارد و توبه كند » ؛
( فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ ! وَمَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ ، وَمَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ « 2 » حُجَّتَهُ ، وَكَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ « 3 » أَوْ يَتُوبَ ) .
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 145 ، ح 8 .
( 2 ) . « أدْحَضَ » از ريشهء « دَحْض » بر وزن « محض » به معناى باطل شدن است و هنگامى كه به باب افعال مىرود به معناى ابطال نمودن است . باطل كردن حجت در اينجا به معناى عدم پذيرش عذر است .
( 3 ) . « يَنْزِع » از ريشهء « نَزْع » بر وزن « نظم » به معناى بركندن و جدا كردن و رها نمودن است . بايد توجّه داشت كه در جملهء بالا تناسب ايجاب مىكند كه « او » به معناى واو باشد . در بعضى از نسخ نهجالبلاغه به جاى « او » واو نوشته شده است .