برابر خداوند و مردم را نسبت به خويشتن و خاندان خود و كسانى كه از رعايا مورد علاقهء تواند رعايت كن » ؛
( أَنْصِفِ اللَّهَ وَأَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ ، وَمِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ ، وَمَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى « 1 » مِنْ رَعِيَّتِكَ ) .
البته منظور از انصاف در برابر خداوند اطاعت از اوامر و نواهى اوست و انصاف در برابر مردم ترك هرگونه تبعيض و تمايل به افراد مورد نظر است ؛ همان چيزى كه غالب زمامداران در گذشته و حال گرفتار آن بوده و هستند كه وقتى به قدرت مىرسند براى دوستان و بستگان و افراد مورد علاقهء خود امتيازاتى قائل مىشوند كه هرگز آن به ديگران نمىدهند . اين تبعيض سرچشمهء انواع انحرافات و نابسامانىهاى حكومتهاست .
بايد توجّه داشت كه « انصاف » از ريشهء « نصف » گرفته شده كه به نيمهء هر چيزى اطلاق مىشود و از آن جايى كه عدالت سبب مىشود انسان حقوق اجتماعى را در ميان خود و ديگران عادلانه تقسيم كند ، از اين جهت به آن انصاف گفتهاند . در بيان ديگر انصاف آن است كه انسان هرچه براى خود و دوستان و نزديكان خود مىخواهد براى ديگران هم بخواهد و آنچه دربارهء خود و افراد مورد علاقهاش روا نمىدارد دربارهء ديگران نيز روا ندارد .
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه فرمود :
« سَيِّدُ الْأَعْمَالِ ثَلَاثَةٌ إِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ حَتَّى لَاتَرْضَى بِشَيْءٍ إِلَّا رَضِيتَ لَهُمْ مِثْلَهُ »
برترين اعمال سه چيز است و امام عليه السلام اوّلين آن را رعايت انصاف دربارهء مردم شمرد و در تفسير آن مىفرمايد : بايد به گونهاى باشد كه هرچه را براى خود مىخواهى مانند آن را براى ديگران هم بخواهى » . « 2 »
اما انصاف در مورد خداوند اين است كه انسان حدّاقل مواهب الهى را عادلانه
هامش
( 1 ) . « هَوًى » به معناى ميل و علاقه است .
( 2 ) . كافى ، ج 2 ، ص 144 ، ح 3 .