است على رغم دگرگونىهاى اعصار و قرون همچنان پابرجاست نيز نشانهء ديگرى از اين تمدن كهن است .
مصر يكى از كانونهاى مهم علم و دانش بشرى بود و مخصوصاً شهر اسكندريه بر اساس مدارك تاريخى يكى از مهمترينِ آنها بهشمار مىرفت . مردم مصر نه تنها علوم يونانيان را اقتباس كردند ، بلكه خود علوم فراوان ديگرى بر آن افزودند . در واقع مصر در حكومت اسلامى استان محسوب نمىشد ، بلكه كشورى بزرگ و پهناور با مردمى هوشيار و تمدنى آشكار بود .
مصر در سال 19 هجرى در زمان خلافت خليفهء دوم بهوسيلهء لشكر اسلام فتح شد و از آن زمان مصريان زير پرچم اسلام قرار گرفتند و به سرعت - مانند ايرانيان - اين آيين جديد را كه داراى فرهنگ قوى و نشانههاى حقانيّت روشن بود پذيرا شدند ؛ اما متأسفانه بعضى حاكمان ظالم از طرف خلفا به زمامدارى مصر برگزيده شدند . از جمله در زمان عثمان ، عبداللَّه بن ابىسرح « 1 » زمامدار مصر بود كه ظلم و ستم او بر مردم مصر سبب شورش آنها گشت و چنان كه مىدانيم دامنهء اين شورش به مدينه كشيده شد و خطاى بزرگ خليفهء سوم به اين شورش دامن زد ، آنجا كه فرمان عزل عبد اللَّه را نوشت و به دست شورشيان داد تا به مصر برگردند و همراه آن نامهء ديگرى با شخص ديگر براى عبد اللَّه فرستاد كه هنگامى كه شورشيان به مصر بازگشتند همهء آنها را گردن بزند . اين نامه بهدست آنها افتاد و از وسط راه بازگشتند و غائلهء قتل عثمان فراهم شد .
اميرمؤمنان على عليه السلام براى جبران خطاهاى گذشته نخست محمّد بن ابىبكر را براى حكومت مصر فرستاد و چون در عمل ثابت شد كه او توان كشيدن اين بار سنگين را ندارد ، امام عليه السلام شخص توانا و قدرتمندى همچون مالك را براى اين
هامش
( 1 ) . دربارهء پيشينهء عبد اللَّه ابى سرح - برادر رضاعى عثمان - در اسلام ، شرحى در ذيل نامهء 38 در جلد نهمهمين كتاب نوشتهايم .