سپس امام عليه السلام به پاسخ اين نكته مىپردازد كه چه كسى شق عصاى مسلمين كرده است و مىفرمايد : من بايد تو را از اين كار نهى كنم ، رسول خدا مرا دستور داده است كه با اهل بغى پيكار كنم و خطاب به يارانش فرمود : در ميان شما كسى است كه بر اساس تأويل قرآن پيكار مىكند آن گونه كه من بر تنزيل قرآن پيكار كردم و در آن هنگام كه اين سخن را مىگفت ، پيامبر اشاره به من كرد و من نخستين كسى هستم كه فرمان او را اطاعت مىكنم .
سپس امام عليه السلام به پاسخ بقيّهء نامه مىپردازد كه مرحوم سيّد رضى در بالا آن را آورد و شرح داده شد .
از آنچه گفته شد صداقت امام عليه السلام و وقاحت و حماقت معاويه كاملًا روشن مىشود .
در طول تاريخ افراد طغيانگر نيز به اين گونه منطقها متوسل مىشدند . قرآن مجيد بيان روشنى در داستان موسى و فرعون در اين زمينه دارد ؛ هنگامى كه موسى فرعونيان را دعوت به يگانه پرستى و ترك ظلم و ستم كرد ، فرعون گفت :
« « إِنِّى أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِى الْأَرْضِ الْفَسادَ » ؛ زيرا من مىترسم كه آيين شما را دگرگون سازد ، و يا در اين زمين فساد برپا كند ! » . « 1 » در حالى كه مفسد واقعى خود فرعون بود كه حتّى كودكان بىگناه را مىكشت و شكم زنان باردار را مىدريد .
در اينجا با پاسخ يك سؤال بحث را پايان مىدهيم و آن اينكه معاويه با آنكه مىدانست محتواى نامهاش دروغ است ، و اوست كه شق عصاى مسلمين كرده و اجماع بر بيعت را به هم زده و راه بىتقوايى و سركشى را پيش گرفته و اگر اعمال صالحى در گذشته داشته با جنگ افروزى خود آن را بر باد داده ، و او و دوستانش در خون عثمان شريك بودهاند نه على عليه السلام ، پس چرا قيافهء حق به جانب به خود
هامش
( 1 ) . غافر ، آيهء 26 .