صحيح نيست . چگونه ممكن است صحيح باشد در حالى كه اهل شام در آن داخل نشدند و با تو بيعت نكردند . به خدا سوگند جنگ آنها را خورده و چيزى از آنها باقى نمانده جز به مانند ته ماندهء آبى كه در آبگير باقى مىماند . واللَّه المستعان » .
اين نامه كه از جهتى موذيانه و از جهتى احمقانه است به خوبى بيانگر سوء رأى معاويه است ، زيرا اولا او به آيهء حبط اعمال بر اثر شرك توسل مىجويد در حالى كه مطلقا سخنى از شرك در ميان نيامده و شق عصاى مسلمين و تفرقه در ميان آنها به فرض كه صحيح باشد ، ربطى به شرك ندارد اين همان چيزى است كه امام عليه السلام عنوان « موعظهء موصله » به آن داده و نوعى پراكندهگويى و سخنان نامربوط شمرده است .
ثانياً : امام عليه السلام در پاسخ نامه كه مرحوم رضى بخشهايى از آن را نياورده ، مىفرمايد : تو مرا امر به تقوا كردى و من اميدوارم كه اهل تقوا باشم و اما به خدا پناه مىبرم كه از كسانى باشم كه وقتى به آنها امر به تقوا مىشود تعصب و دنياپرستى او را به گناه مىكشاند ( و تو از آنها هستى ) .
ثالثاً : در پاسخ به مسألهء حبط اعمال و سابقهء در اسلام مىفرمايد : من اگر بر او خروج كرده بودم جا داشت مرا بر حذر دارى ؛ ولى من مىبينم خداوند متعال مىفرمايد : « « فَقَاتِلُوا الَّتِى تَبْغِى حَتَّى تَفِىءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ » ؛ با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد » . تو درست نگاه كن ببين اهل بغى ، گروه ماست يا تو ؟ به يقين اهل بغى گروهى است كه تو در آنى ، زيرا بيعت من در مدينه كه مهاجران و انصار آن را پذيرفتند ، براى تو كه در شام بودى الزامآور بود ، همان گونه كه بيعت عثمان در مدينه براى تو الزام آور شد در حالى كه تو از سوى عمر امير شام بودى و همان گونه كه براى برادرت يزيد بيعت عمر الزام آور شد در حالى كه از سوى ابوبكر امير شام بود .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٩٥