سرانجام زبير غالب شد و نماز را با مردم خواند و بعد از نماز ، زبير با ياران مسلح خود به عثمان بن حنيف و طرفدارانش حمله كردند و او را گرفتند و تا سرحد مرگ زدند و تمام موهاى صورت و ابروها و مژههاى چشمانش را كندند و سرانجام گروهى را شكنجه كردند و كشتند .
امام عليه السلام در خطبهء 172 به اين مسأله اشاره كرده مىفرمايد : « به خدا سوگند اگر آنها تنها يك نفر را بدون گناه مىكشتند ، خونشان براى من حلال بود تا چه رسد به اينكه گروه عظيمى از مسلمانان را به قتل رساندند » .
البته اين درگيرى غير از درگيرى ديگرى است كه بر سر امامت نماز بين طلحه و زبير واقع شده كه هركدام مىخواستند امامت جماعت را عهدهدار شوند كه عايشه ميانجىگرى كرد و بنا شد پسر زبير امامت جماعت را به عهده بگيرد .
طرفداران طلحه و زبير و عايشه جنايات عجيبى را مرتكب شدند از جمله « سبابجه » كه هفتاد نفر و به روايتى چهارصد نفر بودند همه را به دستور عايشه سر بريدند و اين اوضاع خونبار همچنان ادامه يافت تا لشكر امام عليه السلام وارد شد و شورشيان جمل را تار و مار كرد و طلحه و زبير كشته شدند و عايشه را با گروهى تحت الحفظ به مدينه باز گرداندند و آرامش به بصره بازگشت . « 1 »
2 . به چه كسى مىتوان اعتماد كرد ؟
امام عليه السلام در اين نامه اشاره به نكتهء مهمى كرده است كه سزاوار است مورد توجّه همهء مديران و فرماندهان باشد و آن اينكه هرگز افراد سست اراده و خالى از انگيزه و تصميم را به حساب نياورند و آنها را به صورت سياهى لشكر با خود به صحنه نكشانند ، چرا كه خطر و ضرر آنها بيش از سود و منفعت آنهاست ، عدم حضور
هامش
( 1 ) . براى شرح بيشتر به تاريخ طبرى ، ج ، 3 در باب حوادث سنهء 36 و شرح نهجالبلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 9 ، ص 305 تا 323 مراجعه شود .