تهمت زنند يا با القاب زشت و ناپسند تو را ياد كنند يا سخنان ديگرى كه اسباب آزردگى خاطرت شود نگويند ، تو نيز غيبت ديگران مكن و به كسى تهمت نزن و القاب زشت بر كسى مگذار و با سخنان نيش دار خاطر ديگران را آزرده مكن .
به راستى اگر اين اصل مهم اخلاقى با شاخ و برگهاى هفتگانهاى كه امام عليه السلام براى آن شمرده در هر جامعهاى پياده شود ، صلح و صفا و امنيت بر آن سايه مىافكند و نزاعها و كشمكشها و پروندههاى قضايى به حداقل مىرسد . محبّت و صميميت در آن موج مىزند و تعاون و همكارى به حد اعلى مىرسد زيرا همهء مشكلات اجتماعى از آنجا ناشى مىشود كه گروهى همه چيز را براى خود مىخواهند و تنها به آسايش و آرامش خود مىانديشند و انتظار دارند ديگران دربارهء آنها كمترين ستمى نكنند و سخنى بر خلاف نگويند ؛ ولى خودشان آزاد باشند ، هر چه خواستند در بارهء ديگران انجام دهند و يا اينكه براى منافع و حيثيت و آبرو و آرامش ديگران ارزشى قائل باشند ؛ ولى نه به اندازهء خودشان ، براى خودشان خواهان حد اكثر باشند و براى ديگران حد اقل .
آنچه را امام عليه السلام در تفسير اين اصل اخلاقى بيان فرموده در كلام هيچ كس به اين گستردگى ديده نشده است ، هر چند ريشههاى اين اصل - به گفتهء مرحوم مغنية در شرح نهجالبلاغهاش در تفسير همين بخش از كلام مولا - به طور اجمالى در گذشته وجود داشته است .
او مىگويد : « ما نمىدانيم چه كسى نخستين بار اين سخن طلايى را بيان كرده ولى هر چه باشد همهء انسانهاى فهميده در آن اتفاق نظر دارند ، زيرا معناى برادرى و انسانيّت و تعامل انسانها با يكديگر و قدرت و پيروزى ، بدون محبّت حاصل نمىشود . زندگى بدون محبّت سامان نمىيابد و مفهومى نخواهد داشت و نقطهء مقابل محبّت كه نفرت و كراهت است جز جنگ و جدايى و سستى نتيجهاى نخواهد داشت » . « 1 »
هامش
( 1 ) . فى ظلال نهجالبلاغه ، ج 3 ، ص 502 .