بنىاميّه درآميختهاند و ازدواج كردهاند ، دليل بر يكسان بودن آنهاست ، بلكه اين نوعى تفضل و ايثار بوده است مىفرمايد : « هرگز عزت ديرين و عطاياى پيشينِ ما بر قوم و قبيلهء شما مانع نشد كه ما با شما آميزش و اختلاط داشته باشيم ؛ به همين دليل ما از طايفهء شما همسر گرفتيم و از دختران قبيلهء خويش به شما همسر داديم همچون اقوامى كه هم طراز همند در حالى كه شما هرگز در اين پايه نبوديد » ؛ ( لَمْ يَمْنَعْنَا قَدِيمُ عِزِّنَا وَ لَا عَادِيُّ طَوْلِنَا « 1 » عَلَى قَوْمِكَ أَنْ خَلَطْنَاكُمْ بِأَنْفُسِنَا ؛ فَنَكَحْنَا أَنْكَحْنَا ، فِعْلَ الْأَكْفَاءِ « 2 » ، وَ لَسْتُمْ هُنَاكَ ! ) .
امام عليه السلام اين سخن را از اين جهت مىگويد كه لحن نامهء معاويه اين بوده كه بنىاميّه را همطراز بنىهاشم مىدانست در حالى كه بنىهاشم كانون نبوّت و ولايت و بنىاميّه سردمدار كفر و شقاوت بودند ؛ ولى هنگامى كه ظاهراً مسلمان شدند ، اسلام با آنها معاملهء همطراز و اكفاء كرد ؛ به همين دليل پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با ام حبيبه كه دختر ابوسفيان بود ازدواج نمود و پيغمبر دخترش ام كلثوم را به ازدواج عثمان در آورد .
آن گاه امام عليه السلام در ادامهء اين سخن براى اينكه با دليل روشن و برهان دندانشكن ، تفاوت بنىهاشم و بنىاميّه و خاندان وابسته به آنها را روشن سازد مىفرمايد : « چگونه مىتوان اين دو گروه را با هم يكسان دانست در حالى كه از ميان ما پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برخاست و از ميان شما تكذيب كننده ( اى همچون ابو جهل ) ، از ميان ما شير خدا ( حمزه ) و از ميان شما شير پيمانهاى ضد اسلامى ( ابو سفيان ) از ميان ما دو سرور جوانان بهشت ( حسن و حسين عليهما السلام ) و از ميان
هامش
( 1 ) . « طول » به معناى امكانات و توانايى مالى است ، به معناى فضل و بخشش نيز آمده است و در اصل از « طول » در مقابل « عرض » گرفته شده ، زيرا توانايىهاى مالى يا جسمى يك نوع طول قدرت انسان را مىرساند و « ذى الطول » به معناى بخشنده است ، بنابراين تعبير « عادى طولنا » در جملهء بالا به معناى عطاياى هميشگى ماست .
( 2 ) . « الاكفاء » جمع « كفؤ » بر وزن « قفل » به معناى همرديف و همطراز در شخصيت است .