باخبر شدند ، صدا را به تكبير بلند كردند ، صدا در كوفه پيچيد و همه آگاه شدند و به سوى مسجد روان گشتند و منادى نيز مردم را به اجتماع در مسجد دعوت كرد . همهء مردم كوفه كه مشتاق شنيدن نامهء امام عليه السلام بودند در مسجد جمع شدند و عمر بن سلمه نامه را به اين شرح قرائت كرد :
« بسم اللَّه الرحمن الرحيم از سوى بندهء خدا امير مؤمنان به قرظة بن كعب ( فرماندار كوفه ) و كسانى كه نزد او از مسلمانان هستند . درود خدا بر شما ، من خداوند يكتا را سپاس مىگويم .
اما بعد : ما گروه پيمان شكنان بيعت و جدا شوندگان از جماعت و شورشيان از امّت را ملاقات كرديم ، با منطق و استدلال با آنها سخن گفتيم ؛ ولى نتيجهاى نگرفتيم و سرانجام خداوند ما را بر آنها پيروز كرد . طلحه و زبير كشته شدند و اين در حالى بود كه قبلًا با آنها اتمام حجت كردم و نصيحت و اندرز دادم و جمعى از صالحان امّت را گواه گرفتم . آنها از راهنمايان اطاعت نكردند و ناصحان را اجابت ننمودند . گروهى از شورشيان به عايشه پناه بردند و در اطراف او از اهل بصره گروه زيادى كشته شدند . خداوند بر صورت بقيه كوبيد و فرار كردند . و همان گونه كه ناقه صالح از كوه به در آمد و سرانجام مايهء عذاب قوم ثمود شد ، شتر عايشه نيز نسبت به اهل اين شهر ( بصره ) بدبختى فراوان به بار آورد علاوه بر اينكه گناه بزرگى در معصيت پروردگار و پيامبرش مرتكب شدند و مايهء شكاف در صفوف مسلمين و ريختن خونهاى مؤمنان بدون هيچ دليل و عذر و حجت آشكار گرديدند .
هنگامى كه خداوند آنها را شكست داد و فرار كردند ، دستور دادم فراريان را دنبال نكنند و مجروحان را به قتل نرسانند ، وارد خانهها نشوند و پردهاى را كنار نزنند مگر با اجازهء قبلى من و همهء مردم بصره را امان دادم .
گروهى از مردان صالح ما شربت شهادت نوشيدند . خداوند بر حسنات آنها
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٩