شوند ؛ و براى حفظ جان خويش ، از جان او چشم بپوشند ؛ زيرا هيچگونه تشنگى و خستگى و گرسنگى در راه خدا به آنها نمىرسد و هيچ گامى كه موجب خشم كافران مىشود بر نمىدارند ، و ضربهاى از دشمن نمىخورند مگر اينكه به خاطر آن عمل صالحى براى آنها نوشته مىشود ؛ زيرا خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمىكند و هيچ مال كوچك يا بزرگى را ( در اين راه ) صرف نمىكنند و هيچ سرزمينى را ( به سوى ميدان جهاد يا در بازگشت ) نمىپيمايند جز اينكه براى آنها نوشته مىشود ؛ تا خداوند آن را به عنوان بهترين اعمالشان ، پاداش دهد » . « 1 »
سپس امام عليه السلام در ادامهء اين سخن به انگيزهء دشمنان براى جنگ با او اشاره مىكند تا سربازانش به حقيقت امر آشنا گردند ؛ عرضه مىدارد : « خداوندا كينهء نهانى اين گروه آشكار شده و ديگهاى دشمنى و عداوت در سينهء آنان به جوش آمده است » ؛ ( اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَكْنُونُ الشَّنَآنِ ، وَ جَاشَتْ « 2 » مَرَاجِلُ « 3 » الْأَضْغَانِ ) . « 4 »
اشاره به اينكه اينها همان كينههاى عصر جاهليّت و زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است كه در زمان پيروزى آن حضرت همه را مخفى داشتند و به ظاهر مسلمان شدند ولى كينه و عداوت را در دل پنهان مىكردند و اين منافقان بعد از زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله زمينه را براى آشكار ساختن آن كينهها مناسب ديدند .
چه كسى انكار مىكند كه معاويه ، فرزند دشمن شمارهء يك پيغمبر صلى الله عليه و آله ابوسفيان و هند معروف به جگرخوار است و همدستان او گروهى از منافقان و دشمنان اسلام در عصر ظهور اسلام و يا فرزندان آنها بودند و احقاد بدريّه و حنينيّه و غير آن را در برابر امام عليه السلام بروز دادند .
هامش
( 1 ) . توبه ، آيهء 120 و 121 .
( 2 ) . « جاشت » از ريشهء « جيش » بر وزن « عيش » به معناى جوشيدن و به غليان آمدن است . اين واژه در غليان ظاهرى اشيا و يا غليان معنوى و درونى ؛ مانند غليان غم و غصه در درون سينهها اطلاق مىشود .
( 3 ) . « مراجل » جمع « مرجل » بر وزن « منبر » به معناى ديگ است .
( 4 ) . « اضغان » جمع ضغن به معناى كينه است .