بودند ؛ ولى مردم مدينه نيز با آنها همصدا شده و مهاجران و انصار در برابر آن سكوت كردند و هيچكس جز على عليه السّلام به دفاع از عثمان برنخاست ، زيرا آن حضرت گرچه از معترضان شديد بر اعمال عثمان بود ؛ ولى كشتن او را به مصلحت جامعهء اسلامى نمىدانست .
به هرحال ، در اين ماجرا عثمان چند نامه يا چند پيام ضد و نقيض براى امام فرستاد ؛ نخست از او خواست كه از مدينه به سوى سرزمين « ينبع » خارج شود .
بار ديگر نامه نوشت كه حضرت باز گردد ، دفعهء سوم نامه نوشت كه مجددا از مدينه خارج شود .
دليل اين دستورهاى ضد و نقيض اين بود كه در آغاز گمان مىكرد ماندن على عليه السّلام در مدينه سبب تشويق مردم به عزل او و بيعت با آن حضرت به عنوان خلافت خواهد شد . سپس هنگامى كه حضرت از مدينه بيرون رفت ، عثمان احساس كرد كسى جز على عليه السّلام نمىتواند از او دفاع كند و سبب نجات او از دست شورشيان شود ، لذا از آن حضرت تقاضاى بازگشت به مدينه را كرد . باز هنگامى كه خبرهايى به او رسيد كه مردم شعار بيعت با امام را سر دادهاند ، وحشت بر او مستولى شد و بار ديگر تقاضاى خروج آن حضرت را از مدينه كرد و از آنجا كه آورندهء نامهء اخير ، ابن عباس بود امام او را مخاطب ساخته و چنين فرمود : « اى ابن عباس عثمان ( با اين پيامهاى ضدّ و نقيض ) مقصودى جز اين ندارد كه مرا همچون شتر آبكش قرار دهد ؛ گاهى بگويد بيا و گاهى بگويد باز گرد » ؛ ( يا ابن عبّاس ، ما يريد عثمان إلّا أن يجعلني جملا ناضحا « 1 » بالغرب « 2 » : أقبل و أدبر ! ) .
سپس افزود : « يك بار عثمان كسى را نزد من فرستاد كه از مدينه خارج شوم باز شخصى را نزد من فرستاد كه برگردم و هم اكنون فرستاده است كه بيرون روم » ؛
هامش
( 1 ) . « ناضح » به معناى شتر آبكش است و در اصل از ريشهء « نضح » بر وزن « نظم » گرفته شده كه به معناى آب پاشى كردن است .
( 2 ) . « غرب » به معناى دلو بزرگ است .