كسانى بودند كه در آن زندگى نمىكردند » ؛ ( كانوا قوما من أهل الدّنيا و ليسوا من أهلها ، فكانوا فيها كمن ليس منها ) .
اين وصف نخستين اوصاف پنجگانهاى است كه امام عليه السّلام در اين عبارت براى زاهدان بيان فرموده است . روشن است كه در اين عبارت هيچ گونه تناقضى نيست . مقصود اين است كه جسم آنان در دنياست ؛ ولى روح و قلبشان وابستهء به آخرت است و به گفتهء سعدى :
هرگز حديث حاضر و غايب شنيدهاى * من درميان جمع و دلم جاى ديگر است
هركس در زندگى خود اين معنا را تجربه كرده كه وقتى دل او مشغول مسئلهء مهمّى است درميان هر جمع كه مىنشيند فكرش جاى ديگر است . اين وصف سبب مىشود كه اعمال زاهدان با دنياپرستان متفاوت باشد . اينان در جمع زخارف دنيا مىكوشند و اينان در جمع زاد و توشهء سفر آخرت .
دليل آن هم روشن است زاهدان دنيا را سرابى بيش نمىبينند و طبق صريح قرآن حيات و زندگى واقعى را حيات آخرت مىداند :
« وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »
« 1 » .
سپس به دومين صفت پرداخته مىفرمايد : « به آنچه با چشم بصيرت در دنيا مىنگريستند عمل مىكردند » ؛ ( عملوا فيها بما يبصرون ) .
ديگر اينكه « و از آنچه برحذر بودند فرار مىكردند ( تا دامانشان به آن آلوده نشود ) » ؛ ( و بادروا « 2 » فيها ما يحذرون ) .
آرى ! آنها با چشم بصيرت ، اسباب نجات را مىديدند و عوامل سعادت و
هامش
( 1 ) . عنكبوت ، آيهء 64 .
( 2 ) . « بادروا » از ريشهء « مبادرت » است كه گاه به معناى بىدرنگ به انجام چيزى پرداختن و گاه به معناى پيشى گرفتن از چيزى است ( اوّلى بدون « الى » متعددى مىشود و دومى با « الى » ) .