الأحجار المسنّدة « 1 » ، و القبور اللّاطئة « 2 » الملحدة « 3 » ) .
راستى چه دردناك است كه انسان از اوج قدرت در حالى كه غرق ناز و نعمت است به جايى منتقل مىشود كه از هر نظر نقطهء مقابل آن است ؛ نه خانهاى ، نه شمعى ، نه چراغى ، نه بسترى و نه ناز و نعمتى . البتّه اين درد و رنج براى آنهاست كه با آن زندگى پر زرق و برق خو گرفته بودند ؛ امّا آنها كه زندگى زاهدانه و سادهاى داشتند از اين دگرگونى و تحوّل ناراحت نمىشوند به ويژه آنكه قبر براى آنها « روضة من رياض الجنّة » محسوب مىشود .
آنگاه به بيان دقيقى از وضع قبرها و ساكنانش پرداخته ، مىفرمايد : « همان گورهايى كه درگاهش بر خرابى بنا شده و ساختمانش تنها با خاك بر پا گشته ؛ قبرهايى كه به يكديگر نزديك است ؛ ولى ساكنانش از يكديگر دورند . آنها در ميان اهل محلّهء وحشت و در عين حالى افراد فارغ البال قرار گرفتهاند » ؛ ( الّتي قد بني على الخراب فناؤها « 4 » ، و شيّد بالتّراب بناؤها ؛ فمحلّها مقترب ، و ساكنها مغترب ، بين أهل محلّة موحشين ، و أهل فراغ متشاغلين » .
آرى ! اگر كاخهاى آنها با مصالح گران قيمت ساخته شده بود كه از نقاط مختلف با زحمت فراوان گردآورى كرده و منتقل مىساختند ، خانهء قبرشان با مصالحى بىارزش يعنى مشتى خاك بنا شده است .
ساكنان اين خانهها ( خانههاى قبر ) در دو حالت متضاد قرار دارند : هم
هامش
( 1 ) . « مسنّده » از ريشهء « سنود » بر وزن « قعود » به معناى تكيه دادن است و « مسنّده » در عبارت بالا به معناى چيزى است كه آن را به جايى تكيه دادهاند .
( 2 ) . « لاطئه » به معناى چسبيده به زمين است از ريشهء « لطوء » بر وزن « فروع » به معناى چسبيدن به زمين گرفته شده است .
( 3 ) . « ملحدة » از ريشهء « لحد » بر وزن « مهد » به معناى دفن كردن ميّت است و معناى اصلى آن شكاف طولى است كه در يك طرف پايين قبر ايجاد مىكنند كه شبيه به پناهگاهى است و بدن ميّت را در آنجا مىگذارند كه خاكها روى آن نريزد .
( 4 ) . « فناء » به معناى فضاى بازى است كه در جلوى در بعضى از خانهها وجود دارد و سابقا خانههاى بزرگان چنين بود .