گاه همهء عظمت قرآن را در جملهاى خلاصه كرده مىفرمايد :
« إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ »
« 1 »
گاه مىفرمايد : براى حلّ هر مشكل به سراغ اهل ذكر برويد :
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ »
« 2 »
سرانجام ذكر خدا را آرامبخش دلها و وسيلهء اطمينان قلب معرفى مىكند :
« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
« 3 »
گرچه ذكر در اين آيات معانى مختلفى دارد ؛ ولى همه در يك قدر مشترك جمعاند و آن چيزى است كه انسان را به سوى خدا مىبرد . از قلب بر زبان جارى مىشود و از زبان به تمام اعمال انسان گسترش مىيابد . گويى همهء اعضا در همه اعمال با صداى رسا ذكر خدا مىگويند .
در روايات اسلامى نيز مسئلهء ذكر و ذاكران بازتاب گستردهاى دارد :
از جمله اينكه در روايتى از امام صادق عليه السّلام مىخوانيم كه هر چيزى حد و اندازهاى دارد جز ذكر خدا كه هيچ حدّى براى آن متصوّر نيست : « ما من شىء إلّا و له حدّ ينتهي إليه إلّا الذّكر فليس له حدّ ينتهي إليه » . « 4 »
در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است كه هركس ذكر خدا بسيار گويد خداوند در بهشت سايه عنايتش را بر او مىگستراند : « من أكثر ذكر اللّه عزّ و جلّ أظلّه اللّه في جنّته » . « 5 »
از روايات ديگرى استفاده مىشود كه ذكر خدا دافع انواع بلاهاست . در حديثى از امام صادق عليه السّلام مىخوانيم : « إنّ الصّواعق لا تصيب ذاكرا » « 6 » صاعقهها ( و
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيهء 104 .
( 2 ) . انبياء ، آيهء 7 .
( 3 ) . رعد ، آيهء 28 .
( 4 ) . كافى ، ج 2 ، ص 498 .
( 5 ) . همان مدرك ، ص 500 .
( 6 ) . همان مدرك .