اشاره به دهها نفر از صحابيان بزرگوار پيامبر صلّى اللّه عليه و إله است كه همراه على عليه السّلام در صفين بودند و شربت شهادت نوشيدند و جنايتكاران لشكر معاويه ، سرهاى آنها را جدا كردند و براى معاويه بردند . « 1 »
در اينجا خاطرهء آنان سبب شد كه امام عليه السّلام حالت تأثر شديدى پيدا كند آن گونه كه راوى اين خطبه ( نوف بكالى ) مىگويد : آنگاه امام عليه السّلام دست به محاسن شريف خود زد و مدت طولانى گريست و فرمود :
« آه بر برادرانم . همانها كه قرآن را تلاوت مىنمودند و به كار مىبستند در فرائض الهى دقت مىكردند و آنها را بهپا مىداشتند . سنّتها را زنده كرده و بدعتها را مىراندند . بسوى جهاد دعوت شدند و مشتاقانه پذيرفتند ، به رهبر خود اطمينان داشتند و از او پيروى كردند » ؛ ( قال : ثمّ ضرب بيده على لحيته الشّريفة الكريمة ، فأطال البكاء ، ثمّ قال عليه السّلام : أوّه « 2 » على إخواني الّذين تلوا القرآن فأحكموه ، و تدبّروا الفرض فأقاموه ، أحيوا السّنّة و أماتوا البدعة . دعوا للجهاد فأجابوا ، و وثقوا بالقائد فاتّبعوه ) .
اين اوصاف ششگانه حكايت از عظمت مقام آنان در علم و عمل در پاسدارى دين و در جهاد و اطاعت از پيشوا و رهبر الهى مىكند . هم از قرآن آگاهى داشتند و آن را موبهمو در مورد زندگى اجرا مىكردند ، هم از واجبات باخبر بودند و به آن عمل مىكردند هم پاسدارى از سنّتها و مبارزه با بدعتها داشتند و به هنگام جهاد اهل ايثار و فداكارى بودند .
در واقع امام عليه السّلام مىخواهد سرمشقى به يارانش بدهد و بگويد مؤمنان واقعى و
هامش
( 1 ) . ابن عبد البرّ از عبد الرحمن بن أبزى نقل مىكند : سيصد تن از كسانى كه در بيعت رضوان با رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بيعت كردند ، در جنگ صفين در ركاب على عليه السّلام شركت داشتند و از آن ميان شصت و سه تن به شهادت رسيدند كه يكى از آنان عمار ياسر است . ( استيعاب ، جلد 2 ، صفحهء 70 ، شرح حال عمّار ) .
( 2 ) . « اوّه » اين واژه آنگاه كه به سكون واو قرائت مىشود كلمهاى است كه به هنگام شكايت و اظهار درد گفته مىشود و معادل آن در فارسى آه است .