مىكرد ( و راضى نبود با گماردن محافظان در چپ و راست ، خود را از مردم جدا سازد ) . « 1 »
ابن ابى الحديد سخنانى فراتر از اينها دارد و در حدود 50 صفحه از كتابش را در ذيل همين خطبه به بحث فوق ، اختصاص داده كه نقل همه آن در اين مختصر نمىگنجد .
جالب اينكه او در پايان همه اين بحثها چنين مىگويد : از آنچه گفتيم روشن مىشود كسانى كه بر سياست على عليه السّلام خرده مىگيرند در اشتباهند : « إنّه أصحّ النّاس تدبيرا و أحسنهم سياسة و إنّما الهوى و العصبيّة لا حيلة فيهما ؛ او از همه مردم ، تدبيرش صحيحتر و سياستش بهتر بود ؛ ولى تعصبهاى شديد ( كه مانع فهم اين امور مىشود ) راه حلّى ندارد » .
* * * اكنون كه با پايان خطبهء دويست ( 200 ) جلد هفتم اين كتاب پايان مىيابد خدا را شكر و سپاس مىگوييم كه توفيق را تاكنون رفيق راه كرد و از ساحت قدسش مسئلت داريم كه سايهء لطفش را از ما برنگيرد و همچنان توفيق او رفيق راه باشد ، تا اين شرح به پايان رسد .
به حمد اللّه اين شرح از سوى گروههاى مختلف مورد استقبال واقع شده و به عنوان بهترين كتاب سال 1382 شناخته شده و اميدواريم به لطف او به عنوان فصل نوينى در ميان شروح نهج البلاغه جاى شايستهء خود را بگشايد .
* * * در اينجا نمىتوانيم تأسف خود را به جهت از دست دادن يكى از همكاران عزيز ، فاضل ارجمند و متتبّع ؛ يعنى مرحوم مبرور حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ ابراهيم بهادرى ( قدّس سره ) را كتمان كنيم .
او مردى سختكوش ، منظم ، مخلص ، باتقوا و محقّق بود و بيش از بيست كتاب از كتب بزرگان پيشين را تحقيق كرد و يادداشتهاى گرانقيمتى بر آنها نگاشت ؛ روحش قرين
هامش
( 1 ) . رجوع كنيد به شرح ابن ابى الحديد ، جلد 10 ، صفحهء 212 - 260 .