فجمع بها عقولهم و كملت بها أحلامهم ؛ هنگامى كه قيامكنندهء ما بهپا خيزد دست خود را بر سر بندگان بگذارد ( آنها را تحت تربيت خود قرار دهد ) و به اين وسيله عقلهاى آنها را متمركز سازد و افكار آنها را كامل كند » . « 1 »
در ادامه در بيان يك ويژگى ديگر آن مرد الهى مىفرمايد : « او به هنگامى كه اسلام غروب كند همچون شترى گردد كه از راه رفتن بازمانده ، بر زمين قرار گرفته و سينه به آن چسبانده است ، پنهان خواهد شد » ؛ ( فهو مغترب إذا اغترب « 2 » الإسلام ، و ضرب بعسيب « 3 » ذنبه « 4 » ، و ألصق الأرض بجرانه « 5 » ) .
هنگامى كه شتر از راه رفتن بازمىماند بر زمين چنان پهن مىشود كه انتهاى دم او به زمين مىچسبد و حتى پايين گردن خود را نيز بر آن مىنهد و اين نشانهء نهايت خستگى است و عرب از آن به عنوان كنايه براى نهايت ضعف و ناتوانى استفاده مىكند .
اين سخن اشارهء آشكار ديگرى به يكى از اوصاف آن مرد الهى است و كه در دوران غيبت او اسلام و مسلمين در نهايت ضعف قرار مىگيرند و دشمنان از هرسو براى محو اسلام و شكست مسلمين قيام مىكنند .
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السّلام آمده است : « العلم سبعة و عشرون حرفا فجميع ما جاءت به الرّسل حرفان فلم يعرف النّاس حتّى اليوم غير الحرفين فإذا قام قائمنا أخرج خمس و عشرين حرفا فبثّها فى النّاس و ضمّ إليها الحرفين حتّى يبثّها سبعة
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 2 ، صفحهء 328 ، حديث 47 .
( 2 ) . « اغترب » از مادهء « اغتراب » به معناى مهاجرت كردن يا پنهان شدن است .
( 3 ) . « عسيب » استخوان انتهايى دم اسب يا شتر گويند .
( 4 ) . « ذنب » از ريشهء « ذنب » بر وزن « ضرب » گرفته شده كه به معناى دنبال چيزى را گرفتن است و چون گناه آثار و تبعاتى دارد كه انسان را رها نمىكند به آن ذنب بر وزن ضرب گفته شده و « ذنب » ، بر وزن « هدف » كه در خطبهء بالا آمده به معناى دم حيوان و دنبالهء هرچيزى است .
( 5 ) . « جران » به معناى بخش پيشين گردن شتر را گويند و جملهء « ضرب بجرانه » كنايه از جا گرفتن و جا خوش كردن است .