نمىگويم و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همهء اينها را به من تعليم داد و از هلاكت آن كس كه هلاك مىشود و نجات آن كس كه نجات مىيابد و پايان اين امر ( خلافت ) مرا آگاه ساخته ، ( خلاصه ) هيچ حادثهاى بر من نمىگذرد ، مگر اين كه او آن را در گوشم فرو خوانده و علم آن را در اختيارم گذارده است » .
( و الّذي بعثه بالحقّ ، و اصطفاه على الخلق ، ما أنطق إلّا صادقا ، و قد عهد إليّ بذلك كلّه ، و بمهلك من يهلك ، و منجى من ينجو ، و مآل هذا الأمر . و ما أبقى شيئا يمرّ على رأسي إلّا أفرغه « 1 » في أذنيّ و أفضى به إليّ ) .
آيا تعليم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مورد اين اسرار به صورت بيان جزئى و مشروح هر واقعه بوده يا اين كه آن حضرت ، اصول و كلياتى به على عليه السّلام آموخت كه از هر بابى هزار باب گشوده مىشد و يا اين كه موارد ، مختلف بود ، گاه به اصول كلى قناعت مىكرد و گاه به جزئيات مىپرداخت ؟ احتمال سوّم نزديكتر به نظر مىرسد .
اين مطلب دقيقا بر ما روشن نيست و خدا و رسولش از آن آگاهترند ؛ ولى اين قدر مىدانيم كه امام عليه السّلام در موارد مختلف پيش گويىهاى فراوانى نسبت به آينده كرده كه همهء آنها دقيقا واقع شد و نمونههاى مختلفى از آنها در خطبههاى متعددى از نهج البلاغه بيان شده است كه اگر گرد آورى شود ، خود كتاب جالب و پر معنايى خواهد شد .
البتّه همان گونه كه ذكر شد ، هيچ يك از اينها علم غيب ذاتى - مخصوص خداوند متعال است - نمىباشد ؛ بلكه آموزههايى است كه از آموزگار بزرگى همچون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آن حضرت رسيده و به تعبيرى كه در خطبهء 128 گذشت « إنّما هو تعلّم من ذي علم » « 2 » و از آن جا كه در بخش مهمّى از خطبه ، امام عليه السّلام مردم را به ترك دنيا پرستى
هامش
( 1 ) « أفرغه » از مادهء « افراغ » در اصل به معناى ريختن مايهء سيّالى از ظرف است ؛ به گونهاى كه ظرف اوّل خالى شود سپس در معناى القاى مطالب مختلف به ديگرى به كار رفته است .
( 2 ) براى توضيح بيشتر در زمينهء علم غيب و چگونگى علم پيامبران و امامان به جلد پنجم همين كتاب ، صفحهء 366 رجوع فرماييد .