بكبيركم ) .
زيرا از يك سو بزرگسالان ، تجربيات بيشترى دارند و سرد و گرم روزگار را چشيده و از خير و شرّ امور آگاهترند و از سوى ديگر آنها دوران پر شور و شرّ جوانى را پشت سر گذاشته و آرامش و آرايش اخلاقى بيشترى پيدا كرده و به سنن و آداب اجتماعى آشناتر شدهاند ؛ گر چه اين يك قاعدهء كلى نيست و قطعا استثنائاتى دارد ؛ ولى به صورت يك حكم غالبى قابل انكار نيست .
دستور دوّم مىفرمايد : « و بزرگسالانتان نيز بايد نسبت به كودكانتان مهربان باشند » ( و ليرأف « 1 » كبيركم بصغيركم ) .
صعفهاى آنها را جبران كنند و تجربيات خود را به آنها منتقل سازند و از خطاهاى آنان تا آن جا كه ممكن است چشمپوشى نمايند و به آنان در همه چيز كمك كنند .
اگر اين دو اصل در جامعه رعايت شود نسلهاى جديد و قديم چنان به هم مىپيوندند كه مىتوانند صف واحدى همچون بنيان مرصوص تشكيل دهند . در غير اين صورت ، جنگ ميان نسلهاى جديد و قديم ، فضاى جامعه را تاريك خواهد كرد .
و در سوّمين دستور كه در واقع تأكيدى است بر دستورهاى پيشين مىفرمايد :
« همچون سنگدلان دوران جاهليّت نباشيد كه نه آگاهى از دين داشتند و نه به دستورات الهى مىانديشيدند » ( و لا تكونوا كجفاة « 2 » الجاهليّة : لا في الدّين يتفقّهون ، و لا عن اللّه يعقلون ) .
آرى ، افراد نادان كه نه تربيت دينى يافتهاند و نه عقل و خرد خويش را به كار گرفتهاند مردمى خشن و بى انصاف و بىادب و در مجموع براى جامعه مشكل آفرين مىباشند ؛ نه به صغير رحم مىكنند و نه از كبير پند مىپذيرند .
هامش
( 1 ) « ليرأف » از مادّهء « رأفت » به معناى مهربانى گرفته شده است .
( 2 ) « جفاة » جمع « جافى » از مادهء « جفا » به معناى خشونت گرفته شده است و به افراد خشن « جافى » مىگويند .