او و پدرش معاويه اين تفكّر زشت و كفر آميز را از پدر و جدّشان ابو سفيان به ارث برده بودند كه به گفتهء تاريخ طبرى و ديگران ، هنگامى كه خلافت به عثمان ( عثمان فرزند زاده اميّه بود ) رسيد بسيار خشنود شد و در يك جلسهء خصوصى خطاب به « بنى عبد مناف » ( و بنى اميّه ) گفت : تلقّفوها تلقّف الكرة فما هناك جنّة و لا نار ؛ گوى خلافت را از ميدان ببريد كه نه بهشتى در كار است و نه دوزخى ! » . « 1 » و در عبارت مسعودى در مروج الذهب چنين ذكر شده است : « يا بني اميّة ، تلقّفوها تلقّف الكرة فو الّذي يحلف به ابو سفيان ما زلت ارجوها لكم و لتصبرنّ إلى صبيانكم وراتة ؛ اى بنى اميّه ، گوى خلافت برباييد . قسم به كسى كه ابو سفيان به او سوگند ياد مىكند ( اشاره به بتها ) من هميشه اميدوار بودم كه خلافت به دامان شما برگردد و به يقين در آينده به بچههاى شما نيز به ارث خواهد رسيد » . « 2 » همين معنا را « ابن عبد البرّ » در كتاب « استيعاب » نقل كرده است ؛ او مىگويد : « اين سخن در مجلس عثمان بود و هنگامى كه عثمان انكار بهشت و دوزخ را از ابو سفيان شنيد ، فرياد زد : برخيز و از من دور شو » . « 3 »
* * *
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، جلد 8 ، صفحهء 185 . حوادث سال 284 قمرى . به مناسبت نامهاى كه براى معتضد عباسى دربارهء رسوائىهاى معاويه نوشته شده بود .
( 2 ) مروج الذهب ، جلد 1 ، صفحهء 403 .
( 3 ) استيعاب ، جلد 2 ، صفحهء 690 .