فرداى قيامت و نجات ابدى است » ( أوصيكم عباد اللّه ، بتقوى اللّه و طاعته ، فإنّها النّجاة غدا ، و المنجاة « 1 » أبدا ) .
تقوا و طاعت ممكن است به يك مفهوم باز گردد و ممكن است تقوا را ريشهء طاعت به حساب آورد ؛ چرا كه طاعت الهى از تقوا و خدا ترسى درونى بر مىخيزد . اين احتمال نيز وجود دارد كه تقوا اشاره به ترك گناه و طاعت اشاره به اجراى اوامر الهى باشد و در هر حال اين دو ، از هم جدا نيست ( و شايد به همين علّت است كه ضمير در « انّها » مفرد آورده شده ؛ در حالى كه مرجع ضمير ، تثنيه است ) .
اطلاق « نجات » بر « تقوا » ممكن است از قبيل اطلاق مسبّب بر سبب باشد ؛ چرا كه تقوا سبب نجات در جهان ديگر است .
سپس به بيان اتمام حجت الهى مىپردازد و مىفرمايد : « خداوند انذار كرده ، انذارى رسا و بليغ و تشويق نموده ؛ تشويقى پر بار و كامل » ( رهّب « 2 » فأبلغ ، و رغّب فأسبغ « 3 » ) .
مىدانيم ضامن اجراى تمام قوانين الهى بشارت و انذار است . بشارت و انذارى در حد اعلا ؛ و خداوند براى ترغيب مردم به پرهيزگارى و اطاعت و نهى آنها از سركشى و گناه ، اين كار را به وسيلهء پيغمبرانش در جاى ، جاى كتب آسمانى انجام داده است .
و از آن جا كه سرچشمهء معاصى و گناهان ، دنيا پرستى و فريفته شدن به زرق و برق آن است باز امام عليه السّلام در اين جا به سراغ اين مطلب مىرود و از قول خداوند چنين مىگويد :
هامش
( 1 ) « منجاة » از مادّهء « نجات » در اين جا اسم مكان و به معناى محل نجات است . اين احتمال نيز داده شده كه معناى مصدرى داشته باشد . « نجات » به معناى رهايى است و گاه به معناى شتر سريع السير آمده كه سبب رهايى انسان از بيابانهاى پر خطر است .
( 2 ) « رهّب » از مادّهء « ترهيب » به معناى بيم دادن و ترساندن است .
( 3 ) « أسبغ » از مادّهء « اسباع » به معناى انجام دادن كارى به طور كامل است و در اصل از « سبغ » ( بر وزن صبر ) به معناى پيراهن يا زره گشاده است ؛ سپس به نعمت گسترده و وضوى كامل « اسباغ نعمت » يا « اسباغ الوضوء » اطلاق شده است .