بخش سوّم
و جعل لها أجنحة من لحمها تعرج بها عند الحاجة إلى الطّيران ، كأنّها شظايا الآذان غير ذوات ريش و لا قصب ، إلّا أنّك ترى مواضع العروق بيّنة أعلاما . لها جناحان لمّا يرقّا فينشقّا ، و لم يغلظا فيثقلا . تطير و ولدها لاصق بها لاجىء إليها ، يقع إذا وقعت ، و يرتفع إذا ارتفعت ، لا يفارقها حتّى تشتدّ أركانه ، و يحمله للنّهوض جناحه ، و يعرف مذاهب عيشه ، و مصالح نفسه . فسبحان البارىء لكلّ شيء ، على غير مثال خلا من غيره !
ترجمه
: خداوند براى او از گوشت بدنش بالهايى آفريده كه به هنگام نياز با آن پرواز مىكند ؛ گويى اين بالها مانند لالهء گوشند ؛ بالهايى بدون پر ! و بدون نىهايى در ميان آن . اما ( اگر دقت كنى ) مىبينى محل رگها به روشنى در آن پيداست ( آرى ) آنها دو بال دارند ؛ نه آن قدر نازك كه پاره شود و نه آن قدر ضخيم كه سنگينى كند .
او پرواز مىكند ، در حالى كه نوزادش به او چسبيده و به او پناهنده شده ! هر زمان مىنشيند نوزادش نيز همراه او به زمين مىآيد و هر زمان بالا مىرود او نيز بالا مىرود و از او جدا نمىشود تا اعضاى پيكرش محكم گردد و بالهايش قدرت پرواز پيدا كند ، راه زندگى را بياموزد و مصالح خويش را بشناسد ! پاك و منزه است آفرينندهء همهء اشيا ، كه در آفرينش آنها از هيچ نمونه و الگويى كه از ديگرى به جاى مانده باشد پيروى نكرده است .