يكى مسألهء چشمهاى او و ديگرى بالها . در قسمت اوّل مىفرمايد : « از لطيفترين مصنوعات و شگفتانگيزترين مخلوقات پروردگار اسرار پيچيدهء حكمتى است كه در وجود اين شبپرهها به ما نشان داده شده است ؛ همان موجوداتى كه روشنايى روز ، با آن كه همه چيز را مىگشايد چشمان آنها را مىبندد و تاريكى كه همهء موجودات زنده را فشرده مىكند ، چشمان آنها را باز و گسترده مىسازد » ( و من لطائف صنعته ، و عجائب خلقته ، ما أرانا من غوامض الحكمة في هذه الخفافيش الّتي يقبضها الضّياء الباسط لكلّ شيء ، و يبسطها الظّلام القابض لكلّ حيّ ) .
و در ادامه مىافزايد : « چگونه چشمان آنها آن قدر ناتوان است كه نمىتواند از نور خورشيد پرفروغ بهره گيرد ؟ و به راههاى خود هدايت شود و در پرتو روشنايى آفتاب ، به مقصود شناخته شدهء خود برسد ، آرى ! درخشش شعاع آفتاب آنها را از حركت در ميان امواج روشنايى بازداشته ، و آنان را در پناهگاه خود ، از حركت صبحگاهان به همراه نور پنهان ساخته است » ( و كيف عشيت « 1 » أعينها عن أن تستمدّ من الشّمس المضيئة نورا تهتدى به في مذاهبها ، و تتّصل بعلانية برهان الشّمس إلى معارفها . و ردعها بتلألؤ ضيائها عن المضيّ في سبحات « 2 » إشراقها ، و أكنّها « 3 » في مكامنها « 4 » عن الذّهاب في بلج « 5 » ائتلاقها « 6 » ) .
هامش
( 1 ) « عشيت » از مادهء « عشو » ( بر وزن مشق ) به معناى تاريكى گرفته شده است ؛ اشاره به اين كه چشمان آنها از ديدن نور آفتاب ، تاريك و ناتوان مىشود .
( 2 ) « سبحات » جمع « سبحه » ( بر وزن لقمه ) به معناى نور و گاه به معناى عظمت مىآيد .
( 3 ) « اكنها » از مادهء « كن » ( بر وزن جنّ ) در اصل به معناى ظرفى است كه چيزى را در آن محفوظ يا مستور مىدارند ؛ سپس به تمام وسايلى كه سبب مستور شدن است اطلاق شده است .
( 4 ) « مكامن » جمع « مكمن » از مادهء « كمون » به معناى مخفى شدن گرفته شده و « مكمن » به معناى جايگاهى است كه در آن جا كسى يا چيزى مخفى مىشود .
( 5 ) « بلج » جمع « بلجة » به معناى اوّلين روشنايى صبح است .
( 6 ) « ائتلاق » از مادهء « الق » ( بر وزن برق ) و به معناى برق گرفته شده است و « بلج ائتلاق » به معناى نخستين نور و درخشش آفتاب است .