است كه رخ مىدهد و شخص را از آن اصل كلى دور مىسازد ؛ مثلا همنشينى با بدان و خوبان و قرار گرفتن در محيطهاى سالم يا فاسد و همچنين تعصبها ، كينهها ، حسادتها ، هوسهاى شديد و تبليغات مسموم يا سالم و فقر و تنگدستى فوق العاده و مانند آن ، اينهاست كه گاهى هماهنگى ظاهر و باطن را بر هم مىزند و از كوزه چيزى برون مىتراود كه در آن نيست .
مرحوم علامه خويى در شرح اين جمله ، مطلب ديگرى دارد . او بعد از آن اشاره به تناقض صورى صدر و ذيل اين بخش از خطبه مىگويد : من بعد از تدبّر و تفكر بسيار در چند روز و توسّل به جدم امير مؤمنان ، به اين نتيجه رسيدم كه حضرت به استناد كلام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىخواهد اشاره به اين نكته كند كه اگر كسى بر خلاف آن اصل كلى ، ظاهر و باطن خود را هماهنگ نديد بايد كوشش كند آن را در جهت صلاح ، هماهنگ سازد ؛ يعنى اگر باطن خوب بود و عمل بد ، سعى در اعمال صالحه كند و اگر عمل ، خوب بود و باطن بد ، تلاش در اصلاح باطن نمايد . « 1 » گر چه اين سخن ، سخنى است صحيح ؛ ولى استفادهء اين معنا از جملههاى ياد شده خالى از اشكال نيست و به نظر مىرسد تفسير اوّل مناسبتر است .
سپس در بخش پايانى اين خطبه ، امام عليه السّلام در تكميل گفتار سابق در زمينهء هماهنگى ظاهر و باطن و لزوم پاكسازى درون براى پاك شدن برون ، چنين مىفرمايد : « بدان هر عملى رويشى دارد و هيچ رويشى از آب بىنياز نيست و آبها مختلفند آن چه آبيارىاش پاكيزه باشد نهالش پاك و ميوهاش شيرين است و آن چه آبياريش ناپاك باشد نهالش ناپاك و ميوهاش تلخ خواهد بود » ( و اعلم أنّ لكلّ عمل نباتا . و كلّ نبات لا غنى به عن الماء ، و المياه مختلفة ؛ فما طاب سقيه ، طاب غرسه و حلت ثمرته ، و ما خبث سقيه ، خبث غرسه و أمرّت ثمرته ) .
امام عليه السّلام در اين تشبيه زيبا ، انسان و اعمالش را به درختان و ميوههايش تشبيه نموده
هامش
( 1 ) منهاج البراعه ، جلد 9 ، صفحهء 248 . ( با تلخيص ) .