بخش اوّل
و أحذّركم الدّنيا فإنّها منزل قلعة ، و ليست بدار نجعة . قد تزيّنت بغرورها ، و غرّت بزينتها . دارها هانت على ربّها ، فخلط حلالها بحرامها ، و خيرها بشرّها ، و حياتها بموتها ، و حلوها بمرّها ، لم يصفها اللّه تعالى لأوليائه ، و لم يضنّ بها على أعدائه . خيرها زهيد و شرّها عتيد . و جمعها ينفد ، و ملكها يسلب ، و عامرها يخرب . فما خير دار تنقض نقض البناء ، و عمر يفنى فيها فناء الزّاد ، و مدّة تنقطع انقطاع السّير ! اجعلوا ما افترض اللّه عليكم من طلبكم ، و اسألوه من أداء حقّه ما سألكم . و أسمعوا دعوة الموت آذانكم قبل أن يدعى بكم .
ترجمه
شما را از دل بستگى به دنيا سخت بر حذر مىدارم كه منزلگاهى است كوچ كردنى و جاى اقامت نيست . خود را با مكر و نيرنگ آراسته و با زرق و برق خود ، مردم را مىفريبد ! سرايى است كه در نظر صاحب اصليش بىمقدار است ، لذا حلالش را با حرام ، و خيرش را با شرّ ، و زندگيش را با مرگ ، و شيرينيش را با تلخى ، آميخته است ( به همين دليل ) خداوند آن را مخصوص اوليايش نساخته ، و از دشمنانش دريغ نداشته است . خوبىهايش كم ، و شرّ آن آماده ( و فراوان ) ، جمعش رو به فنا و ملك و حكومتش رو به زوال ، و آباديش رو به ويرانى است .
چه ارزش دارد سرايى كه همچون عمارتهاى فرسوده در حال فروريختن است ؟
و چه خوبى دارد عمرهايى كه همچون زاد و توشه ( مختصر ) پايان مىگيرد ؟