بخش دوّم
و منها : فإنّه و اللّه الجدّ لا اللّعب ، و الحقّ لا الكذب . و ما هو إلّا الموت أسمع داعيه ، و أعجل حاديه . فلا يغرّنّك سواد النّاس من نفسك ، و قد رأيت من كان قبلك ممّن جمع المال و حذر الإقلال ، و أمن العواقب - طول أمل و استبعاد أجل - كيف نزل به الموت فأزعجه عن وطنه ، و أخذه من مأمنه ، محمولا على أعواد المنايا يتعاطى به الرّجال الرّجال ، حملا على المناكب و إمساكا بالأنامل . أما رأيتم الّذين يأملون بعيدا ، و يبنون مشيدا ، و يجمعون كثيرا ! كيف أصبحت بيوتهم قبورا ، و ما جمعوا بورا ؛ و صارت أموالهم للوارثين ، و أزواجهم لقوم آخرين ؛ لا في حسنة يزيدون ، و لا من سيّئة يستعتبون !
ترجمه
به خدا سوگند اين را كه مىگويم جدّى است نه شوخى ، واقعيت است نه دروغ ، و آن اين است كه چيزى جز مرگ ( در پايان كار ) نيست ( همان مرگى كه ) مناديش بانگ خود را به گوش ( همگان ) رسانده و ساربانش با آواز حدى ( همه را ) به سرعت پيش مىبرد ، حال كه چنين است انبوه زندگان تو را فريب ندهند و از خود غافل نسازند ، با اين كه افرادى را پيش از خود به چشم ديدى ، از كسانى كه ثروتها جمعآورى كردند و از فقر و بيچارهگى پرهيز داشتند و بر اثر آرزوهاى طولانى و دور شمردن اجل خود را در امان دانستند ، ديدى مرگ چه سان بر آنها فرود آمد و آنان را از وطنشان بيرون راند و از جايگاه امنشان برگرفت ، اين در حالى بود كه آنها را بر چوبههاى مرگ ( و تابوت ) حمل مىكردند و مردان آنها را