منظور از « أخذ » گرفتن نعمتها و مواهب الهى است و منظور از « أعطى » بخشيدن آنهاست و نيز منظور از « أبلى » دادن نعمت و منظور از « و ابتلى » آزمودن به وسيلهء گرفتن نعمتهاست و به همين دليل بسيارى از شارحان نهج البلاغه اين دو جمله را تفسيرى دانستهاند ( يعنى اخذ را مساوى ابلى و اعطى را مساوى ابتلى ذكر كردهاند ) .
ولى احتمال دارد اوّلى اشاره به نعمتهاى مادى و دوّمى اشاره به نعمتهاى معنوى باشد ؛ زيرا واژهء اخذ بيشتر در امور مادى به كار مىرود .
به هر حال از تعبيرات بالا به خوبى استفاده مىشود كه ، ممكن است گرفتن نعمتها نيز خودش نعمتى باشد زيرا گاه وفور نعمت سبب غرور و دورى از خدا و بيگانگى از خلق مىگردد .
اضافه بر اين حمد در برابر سلب نعمتها نشانهء تسليم مطلق در برابر مشيّت الهى است .
سپس به ذكر سه وصف ديگر از اوصاف پروردگار كه در واقع هشدارى است به همهء انسانها كه مراقب خويش و اعمال و نيّات خويش باشند اشاره كرده ، مىفرمايد : « همان كسى كه نزد هر چيز مخفى حاضر است ( و از آن آگاهى دارد ) و در درون ( جانها ) حضور دارد و از آنچه سينهها در خود پنهان داشته ، و ( نيز ) از خيانت چشمها با خبر است » ( الباطن لكلّ خفيّة « 1 » ، و الحاضر لكلّ سريرة ، العالم بما تكنّ الصّدور ، و ما تخون العيون ) .
اين اوصاف ، به خوبى نشان مىدهد كه علم پروردگار علم حضورى است يعنى او در هر كجا حاضر و ناظر است ، پنهان و آشكار براى او مفهوم ندارد ،
هامش
( 1 ) « لام » در « لكلّ خفيّة » به معنى « فى » يا به معنى « مع » است همچنين « لام » در « لكلّ سريرة » .