تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
انحيازكم « 1 » عن صفوفكم ، تحوزكم الجفاة « 2 » الطّغام « 3 » ، و أعراب أهل الشّام ) . « اين در حالى است كه شما از بزرگان و ( شجاعان ) پيشگامان عرب و از سران شرف ، و پيشروان و برجستگان آنها هستيد ! » . ( و أنتم لهاميم « 4 » العرب ، و يآفيخ « 5 » الشّرف ، و الأنف « 6 » المقدّم ، و السّنام الأعظم ) . من از شما چنين عقب‌نشينى را انتظار نداشتم و برازنده و شايستهء شما نبود ؛ ولى خوشوقتم طولى نكشيد كه : « ناراحتى درون سينهء مرا شفا بخشيديد ( و بر زخم دلم مرهم نهاديد ؛ ) چون ديدم همان گونه كه آنها شما را به عقب‌نشينى واداشتند ، شما صفوفشان را درهم شكستيد و آنان را از لشكرگاه خود به عقب رانديد » . ( و لقد شفى و حاوح « 7 » صدري أن رأيتكم بأخرة تحوزونهم كما حازوكم ، و تزيلونهم عن مواقفهم كما أزالوكم ) . « آنها را به رگبار تير و نيزه بستيد ، آنچنان كه فراريان آنها ، همچون شتران تشنهء عقب رانده شدهء از ورود به آبشخور ، بر روى هم مىريختند ! » ( حسّا « 8 » بالنّصال « 9 » ، و
هامش
( 1 ) « انحياز » به گفتهء « قاموس » به معناى ترك مواضع ( و عقب‌نشينى ) است . ( 2 ) « جفاة » جمع « جافى » به معناى افراد فرومايه و خشن است . ( 3 ) « طغام » جمع « طغامه » به معناى اوباش و افراد رذل و پست است . ( 4 ) « لهاميم » جمع « لهميم » و « لهموم » به معناى اسب‌هاى چابك و پيش رو است ؛ سپس به انسان‌هاى پيش رو نيز ، اطلاق شده است ؛ مانند چيزى كه در كلام بالا آمده است . اين واژه ، گاه به معناى افراد با سخاوت آمده ، كه تناسبى با محلّ بحث ندارد . ( 5 ) « يآفيخ » جمع « يافوخ » به معناى محل اتّصال استخوان‌هاى پيش سر است . بعضى گفته‌اند : اين واژه نام همان موضعى در پيش سر است ، كه در آغاز تولّد نرم است و با گذشت زمان سفت و محكم مىشود و در كلام بالا كنايه از سركردگان است . ( 6 ) « أنف » معناى واضحى دارد و آن « بينى » است ؛ ولى از آنجا كه برجسته‌ترين نقطهء صورت نوك بينى است ، عرب اين واژه را به افراد پيش رو اطلاق مىكند . ( 7 ) « و حاوح » جمع « وحوح » به معناى صدايى است كه از سينهء دردمند بر مىخيزد . ( 8 ) « حسّ » ( به فتح حاء ) به چند معنا آمده است : گاه به معناى ريشه‌كن كردن و قتل و كشتن ، ( مانند كلام بالا . ) و گاه به معناى جستجو نمودن ، يا ديدن و دريافتن آمده است . ( 9 ) « نصال » جمع « نصل » به معناى قطعه آهن تيزى است كه در نوك تيرهاى چوبين قرار مىدهند تا كارگر شود و در فارسى آن را « پيكان » مىگويند .