كرده و حقيقت ايمان ، ميان آنان و معرفت او پيوند داده و يقين به پروردگار آنها را تا سر حدّ عشق به او پيش برده و ( به همين دليل ) به خاطر علاقهاى كه به آنچه نزد خداست دارند به چيزى كه نزد غير اوست نمىانديشند » .
( قد استفرغتهم أشغال عبادته ، و وصلت حقائق الإيمان بينهم و بين معرفته ، و قطعهم الإيقان به إلى الوله « 1 » إليه ، و لم تجاوز رغباتهم ما عنده إلى ما عند غيره ) .
اين تعبيرات چهارگانه به يقين با يكديگر در ارتباطند ؛ اشتغال به عبادت پروردگار ، سبب تقويت ايمان هر چه بيشتر مىشود و قوّت ايمان ، سرانجام به عشق منتهى مىگردد و هنگامى كه عشق او وجود انسان ، يا فرشته را پر كند ، به غير او نمىانديشد و جز آنچه نزد اوست نمىطلبد .
در حديثى از امام صادق عليه السّلام مىخوانيم كه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله چنين نقل مىكند :
« أفضل النّاس من عشق العبادة فعانقها ، و أحبّها بقلبه ، و باشرها بجسده ، و تفرّغ لها ؛ فهو لا يبالي على ما أصبح من الدّنيا على عسر ، أم على يسر ؛ برترين مردم كسى است كه عاشق عبادت و بندگى باشد و آن را در آغوش گيرد و با قلبش آن را دوست داشته باشد و با تمام جسد آن را لمس كند و يكباره به آن پردازد ؛ چنين كسى اعتنايى به وضع دنياى خود ندارد كه آيا در زحمت است يا راحت » . « 2 » ناگفته پيداست كه نه عبادت فرشتگان آنها را از مأموريتهايشان در تدبير جهان - به امر خدا - باز مىدارد و نه عبادت اولياء اللّه آنها را از تدبير دين و دنيا و وظائف فردى و اجتماعى مانع مىشود . چرا كه آنها همهء اينها را به عشق او بجا مىآورند و در مسير اطاعت فرمان اوست .
هامش
( 1 ) « و له » به معناى متحيّر شدن از شدّت اندوه است تا آنجا كه گاه بى قرار شود و عقل را از دست بدهد ؛ سپس به عشقهاى سوزانى كه آرامش و قرار از انسان مىگيرند نيز ، اطلاق شده است .
( 2 ) كافى ، جلد دوم ، صفحهء 83 ، باب العباده ، حديث 3 .