پيامبرتان در ميان شماست ؟ ! » ( فأين يتاه « 1 » بكم ! و كيف تعمهون « 2 » ) .
كسانى در بيابانهاى زندگى گمراه مىشوند كه ، نشانههاى حق را در دست نداشته باشند و افرادى حيران و سرگردان هستند كه دلايل روشن و معيارهاى شناخت در اختيارشان نيست ، امّا شما با داشتن عترت پيامبر در ميان خود ، هرگز نبايد به چنين سرنوشتى گرفتار شويد .
سپس براى معرّفى بيشتر مىافزايد : « آنان زمامداران حقّاند ، و پرچمهاى دين ، و زبانهاى گوياى صدق و راستى . » ( و هم أزمّة الحقّ ، و أعلام الدّين ، و ألسنة الصّدق ) .
كسانى كه خود را به آنها تسليم كنند ، آنان را به سوى حق مىبرند و آنها كه در كنارشان باشند ، از زبان صدق آنان بهره مىگيرند و آنان كه از دور به آنها بنگرند ، همانند كسى كه از دور به پرچمهاى هدايت مىنگرد ، هدايت مىيابند . هر كدام به مقدار شناخت و تسليمشان بهره مىگيرند .
مفهوم تحت اللفظى جملهء « هم أزمّة الحقّ » اين است كه : « آن بزرگواران خودشان زمامهاى حقّاند . » و همچنين مىشود آن را كنايه از زمامدارى حق دانست و در هر دو صورت مفهومش اين است كه : « حق به دنبال آنها در حركت است . » شبيه حديث معروفى كه مىفرمايد :
« عليّ مع الحقّ ، و الحقّ مع عليّ يدور معه حيثما دار
، على ، با حق است و حق با على ، كه به هر طرف او بگردد ، حق با او مىگردد » « 3 » .
تعبير به « ألسنة الصّدق » اشاره به اين معنا است كه وجود آن بزرگواران زبانى
هامش
( 1 ) « يتاه » از مادّهء « تيه » ( بر وزن شيء ) و « تيه » ( بر وزن پيه ) به معناى گم كردن راه و حيرت و سرگردانى است .
( 2 ) « تعمهون » از مادّهء « عمه » ( بر وزن فرح ) به معناى تحيّر و سرگردانى است . بعضى گفتهاند « عمى » در لغت عرب به معناى نابينايى چشم ظاهر است و « عمه » نابينايى چشم باطن . ( البتّه عمى به صورت مجازى در فقدان بصيرت نيز به كار مىرود . )
( 3 ) اين حديث را « علّامهء امينى » با سندهاى مختلف ، از منابع اهل سنّت نقل مىكند ( الغدير ، جلد 3 ، از صفحهء 176 به بعد ) .