خطبهء بالا و جملات معدود ديگرى كه در « نهج البلاغه » شبيه آن است ، از اين گفتگوها و تفسيرهاى مختلف بر كنار نمانده ، گاه در سند آن ترديد شده و گاه در تفسير متن آن بحث كردهاند كه مبادا كمترين گرد و غبار نقص ، بر دامان زنان بنشيند و بعضى نيز راه تفريط را پيموده و زنان را مجموعهاى از نقص و كاستى نشان دادهاند .
ولى در اين ميان ، دو چيز را نمىتوان انكار كرد ، نخست اينكه : اين خطبه بعد از جنگ « جمل » وارد شده و مىدانيم ميدان دار اصلى آن جنگ ، همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به نام « عايشه » بود كه به تحريك « طلحه » و « زبير » به شكل بىسابقهاى در ميدان جنگ وارد شد و خونهاى زيادى از بىگناهان و يا ناآگاهان به زمين ريخت كه بعضى عدد كشته شدگان را بالغ بر هفده هزار نفر مىدانند . درست است كه بعد از شكست لشكريان « عايشه » و « طلحه » و « زبير » ، آن زن ، اظهار ندامت كرد و اميرمؤمنان على عليه السّلام نيز به خاطر احترام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را به مدينه بازگرداند ، ولى آثار نامطلوب اين جنگ براى هميشه در تاريخ اسلام باقى ماند .
ديگر اينكه : ما در بسيارى از آيات قرآن حتى مذمّتى از نوع بشر مىبينيم :
« إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً »
؛ به يقين انسان حريص و كم طاقت آفريده شده ! هنگامى كه بدى به او رسد ، بىتابى مىكند و هنگامى كه خوبى به او رسد بخل مىورزد و مانع ديگران مىشود . « 1 » و در جاى ديگر مىخوانيم :
« إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
؛ انسان به يقين بسيار ظالم و جاهل بود « 2 » .
و در جاى ديگر او را ، « كفور مبين » ( كفران كننده آشكار ) ناميده است :
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ »
. « 3 »
هامش
( 1 ) سورهء معارج ، آيات 19 - 21 .
( 2 ) سورهء احزاب ، آيهء 72 .
( 3 ) سورهء زخرف ، آيهء 15 .