گرد و غبار بت پرستى عصر جاهليت بر دامانش ننشست و در تمام ميدانهاى جهاد حضور داشت جز در تبوك كه به فرمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى حفظ مدينه در آنجا ماند .
جملهء « اصابكم حاصب » با توجه به معنى « حاصب » ( طوفان شديدى كه سنگريزهها را به حركت در مىآورد و گاه قافلهها در زير آن دفن مىشوند ) نوعى نفرين شديد در بارهء اين گروه از خوارج است كه خداوند آنها را با بلاهاى آسمانى نابود كند ، و مىتواند كنايه از طوفانها و بلاهاى اجتماعى باشد كه سرانجام دامان آنها را خواهد گرفت .
در جملهء « و لا بقى منكم آثر » با توجه به اين كه « آثر » به معنى كسى است كه اخبارى را نقل مىكند ، اشاره به اين است كه همهء شما نابود شويد و حتى يك نفر باقى نماند كه اخبار شما را براى ديگران نقل كند . ( البته اين واژه به صورتهاى ديگرى نيز نقل شده كه معانى متفاوتى دارد و ما در شرح كلام مرحوم سيد رضى كه در ذيل اين سخن آمده است از آن بحث خواهيم كرد ) .
سپس امام عليه السّلام مىفرمايد : چگونه چنين پيشنهاد نامعقول و زشتى را به من مىكنيد ، با اين كه مىدانيد شجرهء طيّبهء ايمان با جهاد و فداكارى من در ركاب رسول خدا آبيارى شده و اگر در زير اين آسمان مؤمنانى وجود داشته باشند نخستين آنها منم ، اگر با اين سابقهء روشن چنان اعترافى كه مورد نظر شماست داشته باشم انسان گمراهى خواهم بود و يقين بدانيد كه من هرگز راه ضلالت را نخواهم پيمود .
در ادامهء اين سخن امام دو مطلب ديگر را بيان مىكند :
نخست اين كه آن نابخردان منحرف و لجوج را با اين دو جمله نفرين مىكند :
( اميدوارم ) « به بدترين جايگاه رهسپار شويد ، و به راه گذشتگان خود ( مشركان عصر جاهليت و سرنوشت شومى كه دامان آنها را گرفت ) باز گرديد » ( فأبوا « 1 » شرّ مآب و ارجعوا على أثر الأعقاب « 2 » ) .
هامش
( 1 ) « أوبوا » از مادهء « اوب » ( بر وزن قوم ) به معنى بازگشت است ، اين واژه به ابر و باد نيز اطلاق مىشود به خاطر رجوع و بازگشتى كه در آن است .
( 2 ) « اعقاب » جمع « عقب » ( بر وزن روش ) به معنى پاشنهء پا است و به اثرى كه از پاشنهء پا بر زمين مىماند نيز اطلاق شده است ، اين واژه در اينجا كنايه از نسلهاى پيشين است .