مقابل دشمنان مشترك .
اين معنى ريشهء قرآنى دارد و در بارهء ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آن زمان كه مسلمانان در اقليت بودند اتّفاق افتاد ، آنجا كه مىفرمايد : « لا يتّخذ المؤمنون الكافرين اولياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من اللّه فى شيء ، افراد با ايمان نبايد كافران را به جاى مؤمنان دوست و سرپرست خود انتخاب كنند و هر كس چنين كند رابطهاى با خدا ندارد » . سپس مىافزايد :
« إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً »
، « مگر اين كه از آنها تقيّه كنيد » . « 1 » در اين آيه با صراحت مسألهء تقيّه در برابر دشمنان بى منطق مطرح شده است به گونهاى كه جايى براى گفتگو باقى نمىگذارد .
داستان تقيّه « عمار » در برابر مشركان كه او را مجبور به اداى كلماتى بر ضدّ اسلام و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرده بودند مشهور است ، او به حكم نا چارى تسليم فشار مخالفان شد و آنچه را مىخواستند بر زبان جارى كرد و گريه كنان به نزد پيامبر آمد و از اين مىترسيد كه دين و ايمانش بر باد رفته باشد ، پيامبر او را دلدارى داد و فرمود : چون كلمات كفر آميز تو از روى اكراه و اجبار بوده ، لطمهاى به ايمان تو وارد نمىكند و در همين جا بود كه آيهء شريفهء ذيل نازل شد :
« مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ »
« 2 » ، كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند جز آنها كه تحت فشار واقع شدهاند در حالى كه قلبشان آرام و با ايمان است . . . غضب خدا بر آنها است و عذاب عظيمى در انتظارشان » « 3 » داستان مؤمن آل فرعون كه در سورهء « غافر » در قرآن مجيد آمده ، نمونهء زندهء ديگرى از تقيّههاى هدفدار است ، چرا كه قرآن با صراحت مىگويد :
« وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ »
، مرد با ايمانى
هامش
( 1 ) سورهء آل عمران ، آيهء 28 .
( 2 ) اين آيه به اتفاق مفسّران شيعه و اهل سنّت در بارهء عمار ياسر يا ماند او از مسلمانان نخستين نازل شده است . درست است كه عمار را مجبور كردند سخنان كفر آميز بگويد ولى او تظاهر كرد كه من اين سخنان را از روى اعتقاد مىگويم و از آئين محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برگشتهام تا وى را رها كنند .
( 3 ) سورهء نحل ، آيهء 106 .