پرش به محتوای اصلی

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحه 653

پدیدآورندگان:

ص۶۵۳
برانداخت در تواريخ به دو چيز اشاره شده : نخست اين كه « عمر بن عبد العزيز » استادى داشت كه او را شديدا از اين كار بر حذر داشت و فضايل على عليه السّلام را براى او بازگو نمود ، ديگر اين كه هنگامى كه پدرش در خطبهء نماز جمعه در زمانى كه امير مدينه بود وقتى كه به اداى لعن و سب مىرسيد زبانش مىگرفت و لكنت پيدا مىكرد ، با اين كه مرد فصيح و زبان‌آورى بود ، « عمر بن عبد العزيز » از او پرسيد : پدر اين لكنت زبان تو از چيست ؟ » پاسخ داد : فرزندم ! شاميانى كه پاى منبر ما مىنشينند اگر از فضايل اين مرد بزرگ آن اندازه كه پدرت مىداند بدانند احدى از آنها از ما پيروى نخواهد كرد . « 1 » ولى ظاهرا عامل اصلى بالاتر از اينها بود . لعن و دشنام‌ها سبب شد كه گروهى از مردم آگاه ، به نشر فضايل على عليه السّلام بپردازند و احاديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در فضايل على عليه السّلام سينه به سينه و زبان به زبان در جلسات خصوصى يادآور شوند و تدريجا مقاومت‌هاى مردمى از گوشه و كنار شروع شد و مردم نفرت خود را از اين سنّت زشت كه پاكترين و با فضيلت‌ترين مردان اسلام را هدف قرار مىداد ابراز داشتند . حاكمان بنى اميه متوجه شدند كه نه تنها به هدف خود نرسيده‌اند ، بلكه شايد نتيجهء معكوس بگيرند و هوشيارى عمر بن عبد العزيز سبب شد كه قبل از ديگران به اين واقعيت برسد لذا در پيشگيرى از اين كار پيشگام شد . و اين امر ( مسأله سب و لعن ) و ضايعات ناشى از آن چهل سال طول كشيد و بر هفتاد هزار منبر سب و لعن صورت مىگرفت . در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه چگونه گروهى از مسلمانان - هر چند ناآگاه - پذيرفتند كه پيشواى بزرگ اسلام را ، كسى كه فضايل او شرق و غرب را پر كرده بود ، به باد دشنام و ناسزاگويى بگيرند ؟ پاسخ اين سؤال با توجه به كارهاى معاويه در شام روشن است . او تمام تلاش و كوشش خود را در اين زمينه به كار برد تا نسلى را كه بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تولّد يافته و
پاورقی
( 1 ) الغدير ، جلد 2 ، صفحه 101 به بعد و جلد 10 ، صفحهء 257 به بعد و شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 4 ، صفحهء 58 به بعد .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحه 653 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي