خطبه از حاكم شدن معاويه بر امّت پيشگويى مىكند و به مفاسدى كه از اين حاكميت سرچشمه مىگيرد اشاره مىكند ، نخست مىفرمايد : « آگاه باشيد بعد از من مردى گشاده گلو و شكم بزرگ بر شما مسلّط خواهد شد كه هر چه بيابد مىخورد و آنچه را نمىيابد جستجو مىكند » ( أمّا إنّه سيظهر عليكم بعدي رجل رحب البلعوم « 1 » ، مندحق « 2 » البطن ، يأكل ما يجد و يطلب ما لا يجد ) .
اين تعبير ممكن است اشاره به وضع ظاهرى او باشد كه طبق بسيارى از روايات چنين اوصافى را داشت و به همين دليل بسيار غذا مىخورد . و ممكن است كنايه از وضع روحى او در امر حكومت باشد ، كه مردى زياده طلب و حريص بود و در امر حكومت چيزى او را سير نمىكرد . و بعيد نيست كه هر دو معنى ، هم معنى حقيقى و هم معنى كنايى منظور باشد چرا كه او داراى اين صفات ، در هر دو جهت بود .
10237 سپس امام در ادامهء اين سخن دستور قتل چنين فردى را صادر كرده ، مىفرمايد :
« او را بكشيد ولى هرگز نخواهيد كشت » ! ( فاقتلوه ، و لن تقتلوه ! ) به يقين مخاطب اين سخن مردم عراقند كه امام عليه السّلام دانست آنها به حكم ضعف روحيه و ناتوانى در تصميمگيرى و پراكندگى افكار ، يا توانايى بر كشتن معاويه ندارند و يا اگر بتوانند ، چنين شجاعت و شهامت و اراده و تصميمى در آنها وجود ندارد .
اما چرا اين مرد از ديدگاه امام عليه السّلام واجب القتل بوده ، روشنترين دليل آن همان فسادى است كه در ميان مسلمين بر پا كرده بود و از بارزترين مصداقهاى « مفسد فى الارض » بود چرا كه علاوه بر ايجاد ناامنى در كشور اسلام ، جنگهايى به راه انداخت كه خون بسيارى از مسلمانان در آن ريخته شد .
هامش
( 1 ) « بلعوم » ( بر وزن حلقوم ) به همان معنى حلقوم و مجراى عبور غذا است و « رحب البلعوم » ( گلو گشاد ) مىتواند به معنى واقعى كلمه بوده باشد و يا اشاره به پرخورى ظاهرى ، يا روحى و روانى باشد بگونهاى كه انسان به آسانى از چيزى سير نشود .
( 2 ) « مندحق » از مادهء « دحق » ( بر وزن قطع ) به معنى دفع كردن ، و دور نمودن و بيرون فرستادن چيزى است و از آنجا كه وقتى شكم بزرگ شود برآمدگى و برجستگى مخصوصى پيدا مىكند ، گويى كه از محل خود بيرون آمده است ، از اين رو به اشخاص « شكم بزرگ » « مندحق البطن » اطلاق مىشود .