اين صخره را بلند كنيد ! هنگامى كه آن را از جاى بركندند ، آب گوارايى از زير آن جارى شد ، و همهء مردم سيراب شدند ، سپس فرمود : سنگ را به جاى اوّل باز گردانيد ، مقدار كمى كه حركت كردند ، فرمود : آيا كسى از ميان شما جاى آن چشمه را مىداند ؟ گفتند : آرى ، اى امير مؤمنان ! سپس گروهى از سواره و پياده بازگشتند ولى اثرى از آن نديدند ! راهبى را در آن نزديكى يافتند از او سؤال كردند : چشمهء آبى كه نزديك تو بود كجاست ؟
گفت در اينجا چشمهء آبى نيست ! گفتند : كمى قبل از آن نوشيديم با تعجب گفت :
شما از آن نوشيديد ؟ گفتند : بلى ، راهب گفت : به خدا قسم ! اين عبادتگاه من در اينجا به خاطر يافتن همين آب بنا شده ، و آن را جز پيامبر ، و يا وصى پيامبرى استخراج نكرده است .
گويا امام مىخواست با اين گونه معجزات قلب يارانش را محكم كند و در مسير جنگ با دشمن خونخوار به آنها قوّت ، قدرت و نيرو بخشد .
مرحوم علامه مجلسى بعد از ذكر اين حديث به اين نكته نيز اشاره مىكند و مىافزايد : راهب بعد از مشاهدهء اين موضوع خدمت امام آمد و شهادتين بر زبان جارى كرد و مسلمان شد و در صف ياران آن حضرت قرار گرفت و در ملازمت آن حضرت بود و در شام ، در شب معروف به « ليلة الحرير » در ميدان نبرد شربت شهادت نوشيد و هنگام صبح امام بر او نماز خواند و با دست خود او را در قبر گذاشت سپس فرمود : « به خدا سوگند ! گويى او را مىبينم و جايگاهش را در بهشت مشاهده مىكنم » . « 1 »
5 - در شهر رقّه
نكتهء ديگر اين كه هنگامى كه على عليه السّلام به « رقّه » ( يكى از شهرهاى شمال غربى عراق ) رسيد به اهالى آنجا دستور داد كه روى فرات پلى بزنند تا حضرت و
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، جلد 41 ، صفحهء 265 .