به خاطر آن بيست و سه سال سختترين درد و رنج را تحمل كرد ، و « امير مؤمنان على عليه السّلام » بيست و پنج سال خانه نشين شد ، بنا بر اين براى « على » عليه السّلام به عنوان فرزند رشيد اسلام راهى جز جنگ و پيكار باقى نمانده بود . و اين پاسخ گويايى است به تمام كسانى كه جنگ با « معاويه » را بر آن حضرت خرده مىگرفتند .
سپس به داستان قتل « عثمان » كه بهانهاى براى « معاويه » و اطرافيان او شده بود تا به اميال و هوسها و خواستههايشان برسند اشاره كرده ، مىفرمايد : « كسى قبل از اين بر مردم حكومت مىكرد كه بدعتهايى گذارد ، و حوادث نامطلوبى به بار آورد ، و موجب گفتگو و سر و صداى زيادى در ميان مردم شد ، انتقادهايى از او كردند سپس از او انتقام گرفتند و تغييرش دادند » ( إنّه قد كان على الأمّة و ال أحدث أحداثا ، و أوجد النّاس مقالا ، فقالوا ثمّ نقموا فغيّروا ) .
منظور امام عليه السّلام از اين سخن اين است كه عامل اصلى قتل « عثمان » خود او بود كه اعمالى بر خلاف عدالت اسلامى ، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انجام داد كه موجب اعتراض و خشم عمومى شد ، و در درجه بعد از طريق يك اعتراض عمومى سبب قتل و تغيير او شدند ، و به همين دليل صحابه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم غالبا در اين ماجرا تماشاچى بودند و با سكوت آميخته با رضاى خود بر قيام مردم صحّه نهادند ، تا آنجا كه بدن عثمان بعد از كشته شدن سه روز در برابر چشم مردم بر زمين مانده بود . و كسى اقدام به دفن او نمىكرد ، « 1 » و اين خود نشان مىدهد كه تا چه حد صحابه و تودهء مردم از او خشمگين و ناراضى بودند ! بنا بر اين كشتن « عثمان » چيزى نبود كه بهانهء قيام بر ضد « امير مؤمنان على عليه السّلام » شود ، بديهى است بهانهجويان اين واقعيت را به خوبى مىدانستند ، ولى براى بسيج تودههاى ناآگاه « شام » بر ضد « امير مؤمنان على عليه السّلام » راهى بهتر از اين نداشتند .
هامش
( 1 ) كامل ابن اثير ، جلد 3 ، صفحهء 180 .