امام همواره گفتار معروف پيامبر را كه در فرمان مالك اشتر به آن اشاره فرموده ، مدّ نظر و مورد توجه داشته است ، به همين دليل به مالك اشتر صريحا توصيه مىكند كه بخشى از وقت خود را در اختيار نيازمندان بگذار و بار عام بده ، درهاى دار الاماره را بگشاى و پاسبانان را كنار بزن تا مردم آزادانه با تو تماس بگيرند و نيازها و مشكلات خود را ، بىواسطه با تو در ميان بگذارند .
سپس مىافزايد : « اين به خاطر آن است كه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بارها اين سخن را شنيدم كه مىفرمود : « لن تقدّس أمّة لا يؤخذ للضّعيف فيها حقّه من القوىّ غير متتعتع » ، امّتى كه حقّ ضعيفان را از زورمندان با صراحت نگيرد ، هرگز پاك نمىشود و روى سعادت را نمىبيند » . « 1 » امام عليه السّلام در تمام امور ، خود نسبت به اين اصل اساسى وفادار ماند و اين اصل در تمام زندگانيش ظهور و بروز داشت و تنها ايرادى كه دشمنان بر او مىگرفتند ، همين بود . كه او عدالت را فداى مصلحت شخصى و حكومتش نمىكند و افراد دنيا پرست خودخواه را كه هميشه عادت به تبعيضهاى ناروا كردهاند ، از خود مىراند .
در اين زمينه حكايات و احاديث زيادى نقل شده ، از جمله اين كه در كتاب روضهء كافى آمده است كه امام عليه السّلام روزى عطاياى بيت المال ( خراج و مانند آن ) را تقسيم مىكرد ، مرد سرشناسى از انصار پيش آمد و امام عليه السّلام سه دينار به او داد و بعد از او غلام سياهى آمد ، امام عليه السّلام به او هم سه دينار داد .
مرد انصارى عرض كرد : « اى امير مؤمنان ! اين غلام من بود كه ديروز آزادش كردم .
تو او را با من يكسان قرار مىدهى ؟ » امام عليه السّلام فرمود : « من در كتاب خدا نظر كردم ، هيچ برترىاى براى فرزندان اسماعيل بر فرزندان اسحاق نديدم .
« انّ آدم لم يلد عبدا و لا أمة انّ النّاس كلّهم أحرار ، از آدم غلام و كنيزى متولّد
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، نامهء 53 ، فرمان به مالك اشتر .