12 - « و احكامى كه در بعضى از اوقات ، واجب است ولى وجوبش در زمان بعد از ميان رفته است » ( و بين واجب بوقته و زائل فى مستقبله ) .
اين تعبير در واقع اشاره به واجبات موقّت و غير موقّت است . واجبات موقّت مانند روزهء ماه مبارك رمضان كه در اين ماه ، واجب مىشود و بعد از بين مىرود ، به خلاف تكاليف دائمى ، مانند امر به معروف و نهى از منكر و اقامهء حقّ و عدل كه هميشه واجب و لازم است . « 1 » بعضى نيز آن را اشاره به واجباتى مانند حج دانستهاند كه تنها يك بار ، در عمر واجب است و بعد از آن زايل مىگردد و بعضى مثال به مسألهء هجرت زدهاند كه در آغاز اسلام - كه مسلمين در مكّه در محدوديّت بودند - واجب بود ولى بعد از فتح مكّه وجوب هجرت زايل گشت ، هر چند امروز نيز در مناطق مشابه مكّهء قبل از فتح ، مسألهء هجرت به قوّت خود باقى است .
13 - اينها همه در حالى است كه « انواع محرّمات در آن از هم جدا شده و هر يك جداگانه تبيين گرديده است ، از گناهان كبيره كه خداوند وعدهء عذاب خود را بر آن داده گرفته ، تا صغيرهاى كه غفران و آمرزش خويش را براى آن مهيّا ساخته است » ( و مباين « 2 » بين محارمه من كبير اوعد عليه نيرانه او صغير ارصد له غفرانه ) .
گناهان كبيره مانند شرك و قتل نفس است كه در آيات قرآن صريحا وعدهء عذاب ، نسبت به آنها داده شده است . « 3 »
هامش
( 1 ) در واقع اين جمله محذوفى دارد ، زيرا صورت دوّم ناگفته مانده و در تقدير چنين است و بين ما يكون واجبا دائما .
( 2 ) « مباين » خبر مبتداى محذوفى است و در تقدير « هو مباين » است و ضمير « هو » به كتاب بر مىگردد ، احتمال ديگرى نيز وجود دارد ، اما آنچه گفتيم مناسبتر به نظر مىرسد .
( 3 ) در مورد شرك به آيهء :« مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ »( سورهء مائده ، آيهء 72 ) مراجعه شود و در مورد قتل نفس به آيهء« وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها »( سورهء نساء ، آيهء 93 ) .