گر آه نيمه شب جانسوز باشد * فروزان دل ز شمع روز باشد
اگر شب ، عشقبازان بىقرارند * چو روز آيد در آغوش نگارند
شب است از ناله جانسوز عشاق * هزاران راز دارد روز عشاق
شب ار نقش فلك گردد هويدا * همه راز جهان روز است پيدا
شب ار سازد فلك را حيرتانگيز * شود جامش ز مهر روز لبريز
شب ار در زلف خوبان پيچ و تابست * ز مهر رويشان روز آفتابست
بدين طلعت كه خورشيد جان است * كجا چون روز ، شب را روى زيباست
هزار اختر گر افروزد گهروار * شكوه روز كى دارد شب تار
به روز آيد گل و سنبل به بازار * به دنبالش دل و ديده خريدار
به روز آيد حساب عدل و كيفر * شب است آشوب را دل ، فتنه را سر
دهد روز آيت نور آسمان را * كشد شب در خم نيلى جهان را
شب انگيزد هزاران فتنه در دل * سپاه روز سازد حل مشگل
به روز آواى بيداران به گوش است * به گوش شب زبيماران خروش است
چو خوش گفت آن حكيم نغز گفتار * كه شب باشد بلاى جان بيمار
الهى تا كى از روز و شب و عشق * همى نالى چو بيمار از تب عشق
به شب بيدار باش و روز هشيار * تنازع را به حكم عشق بگزار
كه گر شب ره به جانان بازجوئى * همان خوشتر كه راه شام پوئى
و گر روز آيدت رهبر بدان يار * نكوتر روز باشد از شب تار
مكن با روز و شب اى عشق پرخاش * شب و روزى به ياد دوست خوش باش
شب و روز آيت زلف و رخ اوست * جان آئينه پيش طلعت دوست
« امّا النهار فَحُلَماء علماء ابرار اتقياء »
چو روز آيد ز دانش هوشيارند * به تحويلات گردون بردبارند